|
|
|
|
|
داریوش همایون
عرفیگرائی به معنی سکولاریسم لیبرال انگلو ساکسون، نه بی دینی است نه لائیسته ژاکوبن فرانسوی؛ عرفیگرائی در بن خود یک معنی بیشتر ندارد ــ بیرون بردن تقدس از امر عمومی، از اداره جامعه و نه از وجدانیات افراد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:8 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
رادیو فردا - سازمان عفو بين الملل گزارش سالانه خود در سال ۲۰۰۷، درباره وضعيت حقوق بشر در کشورهای مختلف جهان را منتشر کرد.
در اين گزارش سالانه درباره ايران آمده است:«مقامات جمهوری اسلامی در سالی که گذشت، به سرکوب مخالفان ادامه داده اند، روزنامه نگاران، نويسندگان، دانشمندان و فعالان حقوق زنان و اجتماعی در معرض دستگيری های خودسرانه ممنوعيت سفر، تعطيل سازمان های غير دولتی آنان و آزار بوده اند. تبعيض عليه زنان در قانون و عمل تثبيت شده است، شکنجه و ساير بدرفتاری ها در زندان ها و بازداشت گاه ها گسترده بود.» سازمان عفو بين الملل در گزارش سالانه خود می نويسد:« دست کم ۳۳۵ نفردر سال گذشته در ايران اعدام شدند که هفت تن از آنان بزهکاران خردسال بودند، احکام اعدام به وسيله سنکسار، قطع عضو و شلاق همچنان صادر شد و به مرحله اجرا درآمد.» فقدان آزادی بيان در گزارش سازمان عفو بين الملل درباره نبود آزادی بيان در ايران آمده است:«قوانين حاوی تعبيرات مبهم و سختگيرانه و سرکوب گسترده ، مخالفت مسالمت آميز را به دنبال داشته است. تظاهرات غالبا به دستگيری های گروهی و محاکمات ناعادلانه منجر شده است. مقامات، محدوديت های زيادی برای دسترسی به اينترنت ايجاد کرده اند. روزنامه نگاران، دانشگاهيان و وبلاگ نويسان از جمله افرادی با تابعيت دوگانه، دستگير و به زندان يا شلاق محکوم شدند و چندين نشريه تعطيل شد.» سازمان عفو بين الملل در گزارش سالانه خود می نويسد:«در سال گذشته،گروه های مستقل حقوق بشر و سازمان های غير دولتی برای ثبت رسمی با تاخير های طولانی مواجه بودند. دانشجويانی که برای احترام بيشتر به حقوق بشر، مبارزه می کردند با اقدامات تلافی جويانه از جمله دستگيری های خودسرانه و شکنجه روبه رو شدند. »
عفو بین الملل فشار بر مدافعان حقوق بشر اين سازمان مدافع حقوق بشر سپس به عماالدين باقی، روزنامه نگار و رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان اشاره می کند و می گويد وی در مهر ماه گذشته پس از آنکه به اتهام اقدام عليه امنيت ملی احضار شده بود، بازداشت شد. همسر او و دخترش هم به دليل شرکت در يک کارگاه حقوق بشر در دوبی در سال ۲۰۰۴، چهار سال پيش به داتهام ديدار و تبانی به قصد اخلال در امنيت کشور، در مهر ماه به سه سال جبس تعليقی محکوم شدند. عماد الدين باقی خود در زندان اوين در آذر ماه دچار حمله قلبی شد.» سازمان عفو بين الملل همچنين به منصور اسانلو، رييس اتحاديه کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در دی ماه گذشته اشاره می کند و می نويسد:« در مهر ماه يک دادگاه تجديد نظر محکوميت پنج ساله ای برای او که در اسفند ماه صادر شده بود را تاييد کرد.» تبعيض عليه زنان سازمان عفو بين الملل سپس به فعالان حقوق زنان اشاره می کند و در گزارش سالانه خود درباره وضعيت حقوق بشر می نويسد:« فعالان حقوق زنان در ايران همچنان در قانون و عمل با تبعيضات گسترده ای همراه بودند. هزاران نفر به خاطر عدم رعايت مقررات اجباری حجاب دستگير شدند. فعالان کمپين يک ميليون امضاء برای اعتراض به قوانين تبعيض آميز جمهوری اسلامی عليه زنان با آزار و دستگيری رو به رو بودند. اين گزارش می افزايد: روناک صفازاده و هانا عبدی دو زن کرد هستند که در ماه های مهر و آبان گذشته در سنندج دستگير شده بودند. محکوميت ۳۰ ماهه جبس برای دلارام علی، از فعالان حقوق زنان که به دنبال تظاهرات مسالمت آميز در تهران دستگير شده بود، پس از کمپين داخلی و بين المللی به تعويق افتاد. همچنين ۳۳ زن که در مقابل دادگاه انقلاب به محاکمه ۵ تن از فعالان حقوق زنان اعتراض کرده بودند، دستگير و روانه زندان شدند. سرکوب اقليت ها سازمان عفو بين الملل همچنين در گزارش سالانه خود به سرکوب اقليت ها در ايران اشاره می کند و می نويسد:« دست کم هشت عرب اهوازی ايرانی پس از اين که در رابطه با انفجار بمب در خوزستان مجرم شناخته شدند، اعدام شدند. دست کم ۱۷ عرب اهوازی ديگر بنا به گزارش ها در ماه ارديبهشت دستگير شدند. همچنين به گفته سازمان عفو بين الملل در اسفند ماه گذشته صدها فعال آذربايجانی ايرانی در رابطه با تظاهرات مسالمت آميز به مناسبت روز جهانی زبان مادری دستگير شدند. سازمان عفو بين الملل می افزايد:« پليس در بلوچستان به يک دختر ۱۱ ساله که به همراه پدرش از مدرسه بازمی گشت شليک کرده و او را کشت. به اعتقاد سازمان عفو بين الملل هيچ تحقيق رسمی درباره مرگ وی صورت نگرفته است.» سازمان عفو بين الملل درباره فشارهای وارده بر کردها می نويسد:« محمد صديق کبودوند، روزنامه نگار و رييس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در خرداد ماه گذشته به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و همکاری با گروه های مخالف نظام بازداشت شد. او از شرايط بد زندان و بد رفتاری با خود شکايت کرده است.
عفو بین الملل محمد صديق کبودوند هفته گذشته در زندان دچار سکته خفيف شده است. وضعيت اقليت های مذهبی سازمان عفو بين الملل در ادامه گزارش خود به وضعيت اقليت های مذهبی در ايران می پردازد و می نويسد:« بهاييان در سراسر ايران به خاطر مذهبشان با سرکوب رو به رو بودند. دست کم ۱۳ بهايی در حداقل ۱۰ شهر ايران دستگير شده و مورد آزار و رفتارهای تبعيض آميز مانند محروميت از دسترسی به آموزش عالی، وام بانکی، پرداخت حقوق بازنشستگی قرار گرفته اند». اين گزارش می افزايد: در ماه های مرداد و آبان تعدادی درگيری با دراويش ده ها زخمی برجای گذاشت. در ماه آبان بيش از ۱۰۰ نفراز آنها دستگير شدند. در ماه شهريور يک زن و شوهر، يک مسيحی تغيير مذهب داده که با يک زن مسيحی در مراسمی اسلامی ازدواج کرده بود، بنا به گزارش سازمان عفو بين الملل در گوهر دشت شلاق خوردند. اعمال شکنجه سازمان عفو بين الملل در باره اعمال شکنجه در ايران در گزارش سالانه خود می نويسد:« شکنجه و ساير بدرفتاری ها با بهره گيری از دوران طولانی بازداشت بيش از اتهام ها و محروميت از دسترسی به وکيل و خانواده در بسياری از زندان ها و بازداشت گاه ها عموميت داشت. دست کم دو نفر بر اثر احتمال شکنجه در بازداشت درگذشتند». اين سازمان در ادامه می نويسد:« سه دانشجوی دانشگاه امير کبير و سردبيران نشريات دانشجويی که به اتهام دست داشتن در چاپ و انتشار نشرياتی که در آن به گفته مقامات جمهوری اسلامی به مقدسات اسلام توهين شده است، در ارديبهشت ماه سال گذشته، بازداشت شدند. اين سه دانشجو به گفته خانواده هايشان در زندان شکنجه شده اند. اين شکنجه ها شامل جلسات بازجويی ۲۴ ساعته، محروميت از خواب، ضربات با کابل و مشت، تهديد زندانيان و خانواده هايشان بوده است. سازمان عفو بين الملل سپس به زهرا بنی يعقوب، دانشجوی پزشکی اشاره می کند که در مهر ماه گذشته بازداشت و در همدان در باداشتگاه درگذشت. مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردند وی در بازداشتگاه خودکشی کردها ست اما خانواده و وکيل مدافع زهرا، اين احتمال را رد کرده اند. سازمان عفو بين الملل می نويسد: « يک گزارش در آبان ماه حاکی از اين بود که رييس بازداشتگاه همدان دستگير شده است اما بعد با قيد وثيقه آزاد شده و بر سر کار خود باقی مانده است.» اين سازمان در گزارش سالانه خود سپس به بررسی مجدد پرونده زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس کانادايی – ايرانی اشاره می کند که در بازداشتگاه در سال ۲۰۰۳، ۵ سال پيش به طور مشکوکی درگذشت. مجازات اعدام در ايران ادامه دارد سازمان عفو بين الملل سپس درباره مجازات اعدام و اجرای آن در ايران در گزارش خود می نويسد:« در سال ۲۰۰۷، سال گذشته تعداد اعدام ها در ايران به شدت افزايش پيدا کرد. ۳۳۵ نفر اعدام شدند. اگر چه آمار واقعی بالاتر از اين تعداد است». به نوشته سازمان عفو بين الملل، برخی اعدام ها در ملا عام و به صورت گروهی انجام شده است. در ماه ارديبهشت، يک دادگاه ويژه در شرق ايران تشکيل شد تا زمان بين جرم و مجازات را کاهش دهد و اين امر به افزايش چشمگير تعداد اعدام بلوچ ها منجر شد. اعدام نوجوانانی که به هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال سن داشتند. سازمان عفو بين الملل سپس به اعدام نوجوانانی که به هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال سن داشتند، اشاره می کند و می نويسد:« دست کم ۷ تن که به هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال داشتند، اعدام شدند و ۷۵ بزهکار خردسال ديگر در انتظار اعدام بسر می برند. » به گفته سازمان عفو بين الملل به دنبال اعتراضات داخلی و بين المللی، حکم اعدام دست کم دو بزهکار خردسال، سينا پايمرد و نازنين فتحی تخفيف يافت. سنگسار سنگسار از ديگر موضوعاتی است که سازمان عفو بين الملل در گزاش سالانه خود درباره وضعيت حقوق بشر به آن اشاره کرده است. اين سازمان می نويسد:« جعفر کيانی علی رغم دستور قوه قضاييه مبنی بر توقف حکم او، در دی ماه در تاکستان سنگسار شد. مقامات مسوول بعدها گفتند که قاضی اشتباه کرده است. دست کم ۹ زن از جمله هم پرونده جعفر کيانی و دو مرد در خطر سنگسار قرار دارند. سازمان عفو بين الملل سپس به مجازات های به گفته اين سازمان «بی رحمانه ، غير انسانی و خفت آور» در ايران اشاره می کند و می نويسد:« احکام شلاق و قطع عضو در ايران همچنان صادر می شود. صغرا مولايی، متهم به قتل همسرش که به سنگسار محکوم شده بود، پس از لغو اين حکم، به خاطر روابط نامشروع ۸۰ ضربه شلاق خورد. » سازمان عفو بين الملل همچنين می افزايد:« انگشتان يا دست های ۸ تن به جرم دزدی در سال گذشته در ايران قطع شده است.» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:39 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
گذار - گفتوگو با مسعود نقرهکار، نویسنده و پژوهشگر ![]() اشاره:
تفکر و ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی، اگر چه با شعار آزادی و وعدهی
تضمین حقوق مخالفان و دگراندیشان بر مسند قدرت تکیه زد، ولی در عمل
کارنامهای از خود به ثبت رساند که نمونهی آن را حداقل در تاریخ معاصر
ایران نمی توان یافت. قتل هزاران مخالف سیاسی، عقیدتی و مذهبی در
زندانهای جمهوری اسلامی و طراحی و اجرای سازمان یافتهی حذف دگراندیشان
که به پروژهی قتلهای زنجیرهای- تحت نظارت عالیترین مقامهای حکومتی-
مشهور شد، کارنامهای سیاه از جمهوری اسلامی در مواجهه با دگراندیشان
برجای گذاشت. فرهنگ عدم تحمل حاکم بر حکومت آیتاللهها در ایران، نه تنها
مجالی برای زیست مسالمت آمیز احزاب و جریانهای سیاسی باقی نگذاشت بلکه
حتی اجازه نداد شهروندان ایرانی با دین و مرام عقیدتی خود، زندگی
مسالمتآمیز داشته باشند. اعدام و تبعید دسته جمعی بهاییان و محدود کردن
سنیها و صوفیان و…، چهرهای خشن از حکومت آیتاللهها تصویر کرد؛ تا جایی
که برخی نویسندگان، از جمله مسعود نقرهکار، ایران را قتلگاه دگراندیشان
نامیدند. در گفتوگوی پیش رو، مسعود نقرهکار ابعاد برخوردهای صورت گرفته
با دگراندیشان و تفکر حاکم بر جمهوری اسلامی را میشکافد.
مسعود نقرهکار، نویسنده و پژوهشگر تبعیدی ساکن آمریکا، تاکنون بیش از 20 کتاب در زمینههای ادبی و پژوهشی منتشر کردهاست. تازهترین کار وی در عرصهی ادبیات، رمان «قبیلهی من»، و در پهنهی پژوهش، مجموعهی «مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران» است. به قلم نقرهکار، بیش از صد مقالهی علمی، سیاسی، اجتماعی و ادبی، و نیز مجموعهای از داستانهای کوتاه و داستان کودکان به زبان انگلیسی منتشر شدهاست. ***
محمد تهوری: شما در مقالات متعدد به بررسی وضعیت دگراندیشان
در ایران بعد از انقلاب پرداختهاید و بهطور مشخص از ایران به عنوان
«قتلگاه دگراندیشان» یاد کردهاید. برای شروع بحث، مایلم بدانم وقتی صحبت
از «دگراندیش» میکنید، مشخصا کدام گروه را مد نظر دارید؟ چرا که طیفی که
از آن در مقالاتتان مورد اشاره قرار دادهاید، از مذهبی تا غیرمذهبی را
شامل میشود. برای مثال، شما بهاییان را- که در جامعهی ایران یک اقلیت
مذهبی هستند- نیز دگراندیش خواندهاید؛ حال آنکه تصور رایج از دگراندیشی
در جامعهی ایران محدود بود به گروههای غیرمذهبی یا مخالفین حکومت دینی.مسعود نقرهکار: فکر میکنم ابتدا میباید تعریفی از اندیشه داشت تا بتوان به سراغ دگراندیشی رفت. در حد فهم من، اندیشه را شاید بتوان عالیترین شکل انتظام پدیدههای روانی (ذهنی) دانست؛ پدیدههایی که بازتاب واقعیتهای عینی و ذهنی (ذهنیت فردی، اجتماعی و تاریخی) هستند. درآمیختگی و انتظام پدیدههای عصبی و روانی، همچون حس، ادراک، انگاشت، یادآوری، تخیل، توجه، تجربه، تجرید، تفهیم و..، روندی را شکل میدهند که تصور، تفکر و شناخت فرد از روندها و پدیدههای اجتماعی و طبیعیست. این تصور، تفکر یا شناخت، همان اندیشه و باور فرد در حوزههای مختلف جهاننگری، سیاست، مذهب، قومیت، نژاد، فرهنگ، هنر، و هر نوع پدیدهی انسانی و اجتماعیست. در روند پیدایی و شکلگیری اندیشه، عوامل فطری (زیستی، ژنتیک و بیوشیمیایی) و محیطی (خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، دینی...) نقش ایفا میکنند. بنابراین، هر فرد و یا گروه اجتماعی میتواند اندیشگیاش دارای ویژگیهای متفاوت سیاسی و مذهبی نسبت به اندیشگی فرد یا گروه اجتماعی دیگرباشد؛ و نسبت به گروه پیشین (در حوزهای معین) «دگراندیش» قلمداد شود. بنابراین، دگراندیشی، اندیشهی متفاوت و یا مخالف داشتن در حوزهی سیاسی، مذهبی، ملی، قومی و... است. در ایران، دگراندیشی به طور عمده به دگراندیشی سیاسی گفته میشد (و میشود) و غالبا نیز در مخالفت با حکومتها و قدرت سیاسی معنا شدهاست. حکومتها، با شدت عملی که در عدم تحمل مخالفان سیاسی خود نشان دادهاند، سبب چنین برداشتی شدهاند؛ تا آن حد که هنوز نیز در جامعهی ما وقتی از دگراندیشی سخن به میان میآید، دگراندیشی سیاسی در ذهن مینشیند؛ در حالی که دگراندیشی میتواند در عرصههای گونهگون حیات ذهنی (فکری) انسان پدید آید، و به تبع آن، در رفتار انسان تاثیر بگذارد. دگراندیشی مذهبی (عقیدتی)، قومی و جنسی، میتوانند انواعی از دگراندیشی باشند. با این درک، اقلیتهای مذهبی نیز در زمرهی دگراندیشان قرار میگیرند. در شرایط کنونی، حکومت دینی ایران، علاوه بر نشان دادن وجه عدم تحمل دگراندیشی سیاسی، این خصلت ضددموکراتیک خود را در رابطه با مذاهب دیگر یا قومیتها نیز نشان دادهاست. بد نیست اشاره شود که دگراندیشی و عدم تحمل دیگران
را تنها در رابطه با عملکرد قدرتهای سیاسی و دینی و قومی نباید تعریف
کرد. بسیاری ازصاحبان اندیشههای متفاوت و گروههای اجتماعی بیرون از قدرت
نیز تحمل اندیشهی دیگری را نداشته و ندارند. روابط اکثر گروهها،
سازمانها و احزاب سیاسی اپوزیسیون رژیم شاه و خمینی با یکدیگر، یا روابط
درون سازمانیشان، از نمونههای افکار و کرداریست که هنوز به قدرت
نرسیده، تحمل دگراندیشی از کف دادهاند.
آیا میتوان تفکیکی از مقاطع مختلف مواجههی دولت با دگراندیشان ارایه کرد، یا برخورد آنها همواره حذفی و یکنواخت بودهاست؟ آیا شدت و ضعفی در برخورد با دگراندیشان صورت گرفتهاست؟ اگر پاسخ مثبت است، دلایل این شدت و ضعف چهبودهاست؟ - تاریخ ما تاریخ عدم تحمل، آزار و کشتار دگراندیشیست. بد نیست اینجا نیز تعریف کوتاهی از «تحمل» داده شود؛ مقولهای که فقدان آن پدیدهی حذف را بهبار آوردهاست. تحمل (سعهی صدر، رواداری، خویشتنداری، مدارا) یعنی شکیبایی و بردباری نسبت به اندیشه و رفتاری که مورد قبول و پسند نیست، یا نسبت به آن گرایش منفی وجود دارد. میتوان اندیشه و رفتاری را که مورد قبول و پسند نیست نادیده گرفت و بیتفاوت از کنار آن گذشت؛ و یا میتوان آن را به عنوان حق هر انسان مورد پذیرش و احترام قرار داد و به بحث و بررسی کشاند. عدمتحمل، یعنی نه فقط بیتفاوت بودن نسبت به اندیشه و رفتاری متفاوت یا مخالف، نه فقط محترم نشمردن آن و به بحث و بررسی نکشاندناش، بلکه نشان دادن واکنش منفی، به اشکال مختلف، تا حد حذف فیزیکی آن اندیشه و رفتار. همان گونه که اشاره کردم، این پدیدهی عدم تحمل و حذف، بخشی از تاریخ میهنمان است.این واقعیتیست که از حملهی اعراب به این سو، به دلیل تحملناپذیری حکام اسلامی و نو مسلمانان، عدم تحمل و کشتار دگراندیشان در میهنمان تشدید شدهاست. اما پیش از این حمله و اسلامی کردن ایران هم این پدیده وجود داشت. (بد نیست در حاشیه اشاره شود که این پدیدهی غیرانسانی مختص سرزمین ما نیست و با شدت و ضعف، پدیدهای جهانی بوده و هست، و هنوز نیز در بخش وسیعی از جهان حضور دارد. اما آنچه در حال حاضر به بحث ما برمیگردد، پیدایی و تداوم این پدیده در ایران است. شاید در فرصت دیگر بتوان به این مهم در سطح جهان هم اشاره داشت.) این واقعیت را هم نمی توان نادیده گرفت که در مقاطع بسیار کوتاهی در میهنمان تحمل دگراندیشی دیده شدهاست، هم از طرف حکومتیان و هم سایر افراد و گروههای اجتماعی دگراندیش، که پارههایی از افکار و کردار کوروش و یا دوران حکومت مصدق نمونههایی از آن هستند. اینکه چه عواملی سبب عدم تحمل، آزار و کشتار دگراندیشان میشود، برمیگردد به دو عاملی که به آن اشاره شد؛ و در دو دستهی اصلی میتوان قرارشان داد: 1- دلایل زیستی و روانی در انسان 2- دلایل محیطی، که در میان، میتوان به مذاهب، و بهطور کلی، تفکر و رفتار مذهبی و ایدئولوژیک تجربه و واقعیت این سی سال نشان میدهد که حکومت اسلامی، روسفید کنندهی همهی دگراندیشکشان تاریخ ماست؛ حکومتی
که در آن همچون اکثر حکومتهای حاکم بر سرزمین و مردم میهنمان، دین و
حکومت (و دولت) یگانهاند، اختیارها و وظایف مذهب و دولت تفکیک نشدهاست،
و تفکیک قوا هم در آن نه مظهر دمکراسی، که نمایش اجزای یک حکومت مستبد
دینی، یک الیگارشی مذهبی- فرقهایست. در این دوران سیساله، هیچگونه
نشانهای از تحمل دگراندیشی در حکومت و حکومتیان دیده نشدهاست. البته در
مقاطعی، شدت این عدم تحمل و کشتار کاهش یافتهاست. اما این به خواست حکومت
اسلامی نبود، اعتراض و مبارزه علیه این دست از افکار و رفتار رژیم، در
کاهشهای مقطعی کشتار دگراندیشان نقش داشتهاست. البته در
دوران حضور اصلاحطلبان در بخشهایی از حکومت (دوران خاتمی)، از تساهل و
رواداری سخن گفته میشد و گامهای کوچکی هم برداشته شد؛ اما در عین حال،
در همین دوران شاهد اوج کشتار دگراندیشان روشنفکر با آمریت و عاملیت
بخشهای دیگری از حکومت بودیم که به «قتلهای زنجیرهای» شهرت یافت.
گستردهتر شدن حلقهی دگراندیشان، صرفا جنبه اعتقادی و ایدئولوژیک داشتهاست، یا محصول شرایط سیاسی و اجتماعی و متاثر از نبرد قدرت در داخل کشور بودهاست؟ همهی عوامل مورد اشارهی شما در
آنچه «گستردهتر شدن حلقهی دگراندیشی» خواندید، نقش دارند. اما در آن
میان، به دو دلیل، تفکر اعتقادی و ایدئولوژیک نقش بیشتری مییابد. نخست
آنکه این دست تفکرها فاقد ظرفیت تحمل دیگری هستند، و دوم آنکه توانایی
ایجاد مرزبندی خصمانه و راندن دیگری، ازجمله هنرهای آنهاست. ما شاهد
بودهایم و هستیم که چگونه تفکر اعتقادی و ایدئولوژیک، با فاقد حق دانستن
فرد یا گروه اجتماعی غیرخودی، پیامد دوگانهی «گسترش دامنهی دگراندیشی»
از سویی، و «عدم تحمل آن» را از سوی دیگر، سبب میشود. معمولا تفکرهای
اعتقادی و ایدئولوژیک از عوامل اصلی مرزبندیهای خصمانه و نیز پیدایی
پدیدهی عدم تحمل، آزار و کشتار دگراندیشان است؛ بهویژه هنگامی که این
نوع تفکرها سیاسی و اجتماعی شوند، یا با سیاست و نهادهای اجتماعی و فرهنگی
درآمیزند. مردم ما در طول تاریخ قربانیان این دست تفکرها بودهاند.
همزمان با اتفاقات دههی اول انقلاب که به اعدام و قتل گستردهی دگراندیشان منجر شد (هرچند، در دههی دوم و سوم انقلاب نیز موج ترورها و قتلها در ابعادی محدودتر ادامه داشتهاست)، موج عظیم مهاجرت دگراندیشان نیز شروع شد؛ چنانکه امروزه بر اثر اتخاذ مشی خودسانسوری اجباری از سوی دگراندیشان باقی مانده در وطن، کمتر صدایی از آنها شنیده میشود. آیا میتوان جامعهی آماری آنها را برآورد کرد؟ برای مثال، در ایران گفته میشود بین 11 تا 14 میلیون سنی زندگی میکند. آیا از جمعیت بهاییان داخل کشور اطلاعاتی در دست هست؟ شرایط امروز آنها چگونه است؟ بدیهیست که ابعاد کشتار دگراندیشان مانند سالهای 58، 60 و 67 نیست و کاهش یافتهاست؛ این اما نباید به عنوان تغییر ماهیت رژیم نباید قلمداد شود. علیرغم این کشتارها و جو ترور، در داخل هنوز مبارزه و اعتراضها ادامه دارد. حرکتهای اعتراضی گروههای اجتماعی مختلف، دستگیریها و وجود زندانی سیاسی و عقیدتی، شاهد و نمونهی این مدعاست. حکومت هم نه فقط در عرصهی سیاسی، که در عرصهی مذهبی نیز ماهیت «لایتغیر»ش را نشان دادهاست. برخورد با بهاییها و سایر اقلیتهای مذهبی دلیل این مدعاست. حکومت اسلامی همچنین سبب شدهاست که میلیونها ایرانی تن به تبعید و مهاجرت بدهند. و میدانید که این حکومت حتی کار کشتارها را به خارج از ایران نیز کشاند. کشتار دهها روشنفکر و دگراندیش سیاسی و عقیدتی در اروپا و امریکا و سایر کشورهای جهان نشان دهندهی ویژگی کممانند حکومت اسلامیست. در مورد آمار دگراندیشان به قتل رسیده، رقم دقیق و
قاطعی نمیتوانم ارایه بدهم. ابعاد کشتار پنهان و آشکار در حدیست که
ارایهی آمار دقیق را مشکل میکند. اما برای نمونه، در مورد یکی از
کشتارها، یعنی کشتار سال 67، در سایت «عصر نو» نزدیک به 5هزار نام آورده
شدهاست. حال اگر کشتارهای سالهای 58، 60، قتلهای زنجیرهای، قتلهای
خارج از کشور، و کشتار اقلیتهای مذهبی، قومی و جنسی کنار این رقم گذاشته
شود، بیتردید با آماری تکان دهندهتر مواجه خواهیم شد.
در رابطه با تعداد اقلیتهای مذهبی، به ویژه بهاییان، من آمار دقیقی ندارم؛ اما به دلایل اشاره شده، انتظار میرود کمیت اقلیتهای مذهبی در ایران، نسبت به رشد جمعیت کاهش یافته باشد. اعدام، تبعید و مهاجرت اقلیتهای مذهبی، از دلایل کاهش تعداد اقلیتهای مذهبی نسبت به رشد جمعیت در ایران هستند. برآورد شما از پایگاه اجتماعی دگراندیشان چیست؟ چقدر توانستهاند با جامعه ارتباط بگیرند و بسط اندیشهشان بپردازند؟ آیا فکر نمیکنید تولیدات فکری دگراندیشان مختص نخبگان بودهاست و همین موضوع سبب شده که پیوند میان دگراندیشان و مردم تعمیق نیابد؟ میدانید که دگراندیش میتواند
روشنفکر نباشد، و حتی تاریک فکر باشد. دگراندیش پایگاه اجتماعی یگانه و
مشخصی ندارد. ویژگیهای طبقاتی و اجتماعی در پیدایی اندیشههای متفاوت و
مخالف نقش ایفا میکنند، به همین دلیل پایگاه اجتماعی دگراندیش متنوع و
متفاوت خواهد بود و نمی توان دگراندیشی را به طور مشخص به طبقه یا گروه
اجتماعی خاصی نسبت داد. در رابطه با روشنفکران دگراندیش هم وضع همین
گونه است. زمانی پنداشته میشد فقط چپها روشنفکر و روشنگرند، و پایگاه
طبقاتی و اجتماعی آنها نیز از همان زاویه توضیح داده میشد؛ که امروزه
چنین دیدگاهی مورد تایید همهی صاحبنظران این عرصه نیست.
رابطهی روشنفکران دگراندیش با جامعه (مردم) رابطهای ضعیف بوده و هست، هم به دلیل شرایط تاریخی، فرهنگی(به ویژه مذهبی) و سیاسی جامعهی ما، و هم به دلیل ضعفها و لغزشهای روشنفکران و به طور کلی جنبش روشنفکری و روشنگری میهنمان؛ که پرداختن به این عوامل جا و فرصت دیگری میطلبد. این دلایل سبب شدهاست که تولیدات فکری روشنفکران در میان همین گروه اجتماعی دست به دست شود و به میان مردم نرود. برخوردهای صورت گرفته با دگراندیشان چه پیامدهایی داشتهاست؟
پیامد پدیدهی عدم تحمل، آزار و کشتار دگراندیشان، سبب تقویت روحیهی خودمحوری، خودبرتربینی و خودحقبینی، تمایلات قدرتطلبانه و خشونتآمیز، کینهورزی، انتقامجویی، نفرت، دوست نداشتن و عدم تحمل دیگران و دیگرخواستها و غرایز عریان غیرانسانی در جامعه میشود. در میان پیامدهای اشاره شده، خودخواهی افراطی و بیمارگونه، دستاوردی جز تنگنظری و دور شدن از واقعیت و حقایق تاریخی به همراه نخواهد داشت. این پدیدهها از عوامل تقویت و افزایش ظرفیت عدم تحمل دیگری در جامعه، و نیز روحیهی غیردموکراتیک و تضعیف فرهنگ دموکراتیک در جامعه هستند. در واقع، پیامد عدم تحمل دیگران، کشتن روح انسان است، روحی که تمایلش به عشق و دوست داشتن و شکیباییست. پیامد عدم تحمل را میتوان در ابعادی دیگر نیز شاهد بود، و آن، زایش و تقویت بدترین انواع حکومتهای استبدادی متمرکز ایدئولوژیک و دینیست. نمونهاش همین حکومت اسلامیست که نماد و تجلی باورهای مذهبی مرتجعانه و اندیشههای سیاسی واپسگراست. حکومتی غیرملی و غیرمردمی، که مردم را صغیرانی یک دست و یک اندازه میداند که نیاز به قیم دارند. زندگی نشان دادهاست که تفاوت و تنوع محوراصلی و تعیین کنندهی آزادیهای سیاسی و اجتماعیست، و پذیرش آنها عامل پیشرفت انسان و جامعه. عدم تحمل دگراندیشی، در واقع نادیده گرفتن این اصل تعیین کننده و حیاتیست. تلاش برای از میان برداشتن تفاوتها، به ویژه در گسترهی اندیشه و عقیده، تلاشی بیهوده و زیانبار است. تلاش برای یکسان سازی انسانها و جامعهی بشری، با توجه به ویژگیهای روانی و رفتاری انسان، عملی نیست. باید پذیرفته شود که گسترهی اندیشه، گسترهی «آزادی مطلق» و گسترهی کردار، «گسترهی قانون» است. روانشناسی فردی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی مدرن و تجربهی زندگی، نشان دادهاست که به تعداد انسانها، ذهنیت و شخصیت متفاوت وجود دارد. مشکل بتوان دو انسان یافت که ذهنیت و شخصیت، و حتی اندیشهای کاملا واحد داشته باشند، چه رسد به این که به دنبال ذهنیت و شخصیت و اندیشهی واحد در یک گروه اجتماعی، طبقه و کل جامعه باشیم. گفتن ندارد که بین انسانها خصوصیات مشترک نیز وجود
دارد، اما تنوع و تفاوت نیز قطعیست؛ و توجه به این دومی ست که پراهمیت
است. پیامدهای نادیده گرفتن همین تنوعها و اختلافهاست که سبب شدهاست
تا فجایعی بزرگ در زندگی انسان رقم بخورد.
تفکر و رفتاری که همه را هماندیشهی خود میخواهد، و در سیاست و مذهب «همه با هم» (یعنی «همه با من») را تبلیغ و ترویج میکند و «هرکس با من نیست و چون من فکر نمیکند بر من است» را پیش میبرد، تفکر و رفتاری انسانی و دموکراتیک نیست؛ بلکه خودمحوری و خودخواهی فردی، فرقهای و گروهیست، که همانگونه که اشاره کردم، ریشههای عشق و دوستی و شکیبایی را میخشکاند و خون جنون دررگهای جامعه جاری میکند. تجربهی حکومت اسلامی یکبار دیگر نشان دادهاست که پیامد تلاش و رفتار برای همانند و همنواسازی اندیشه و عقیده، آن هم به ضرب آزار و توهین و تحقیر و تبعید و تکفیر و زندان و شکنجه، در واقع سازمان دادن قتل عامها و کشتارهای بزرگ بوده و خواهد بود. کوشیدن در راه یکسانسازی انسانها در عرصهی اندیشه و نظر، بزرگترین اهانت به ذهنیت و شخصیت یگانهی انسانها؛ و تلاشیست برای پیروزی غریزهی حیوانی و «نیمه حیوانی» بر اندیشه و کردار انسانی. همانطور که مطلعاید،
ایران بهعنوان عضوی از جامعهی بینالملل، براساس عهدنامهها و
کنوانسیونهای بینالمللی، تعهداتی، از جمله رعایت حقوق بشر و حقوق مدنی
شهروندان، برعهده دارد. آیا تاکنون مستند به تعهدات بینالمللی، ایران
بهعلت نقض حقوق دگراندیشان، در مجامع بینالمللی-از سوی دگراندیشان محروم
شده از حقوقشان- به چالش کشیده شدهاست؟ اگر جواب مثبت است، اقدام
دگراندیشان چه دستاوردی همراه داشتهاست؛ و اگر پاسخ منفی است، علت
استفاده نکردن دگراندیشان از ابزارهای بینالمللی برای پیگیری حقوق نقض
شدهشان چیست؟ آیا راه بهتری داشته و به گونهای دیگر عمل کردهاند، یا در
این چالش فقط قربانی بودهاند؟
اعتراض به افکار و کردار غیرانسانی و ضد دموکراتیک حکومت اسلامی از هنگام به قدرت رسیدن این حکومت آغاز شد؛ چرا که حکومت این اصلیترین ویژگیهایش را از همان هنگام آشکار کرد. اعتراضها، هم در داخل کشور و هم در خارج کشور، وجود داشته و دارد. در داخل کشور، خیل عظیم زندانیان سیاسی و عقیدتی و هزاران اعدامی، از نشانههای همین اعتراضها بوده و هست. در خارج کشور نیز تبعیدیان و مهاجران بیکار ننشستند. بخش اعظم افشای جهانی آنچه حکومت اسلامی با دگراندیشان کرده و میکند، حاصل تلاشهای تبعیدیان و مهاجران است؛ چالشهایی که بیتاثیر نیز نبودند. مثل اعتراضها در رابطه با کشتار دگراندیشان در خارج از کشور و یا قتلهای زنجیرهای، که تا حدودی جلوی این دست رفتار حکومت اسلامی را، البته به گمان من به طور موقت، در خارج کشورگرفتهاست. با این حال، هنوز میزان این تلاشها نسبت به فجایعی که شده و میشود بسیار اندک و غیرقابل مقایسهاست. محافل حقوق بشری در جهان نیز همصدا با ایرانیان دست به اعتراض زده و اقداماتی نیز کردهاند؛ اما نقش منفی بسیاری از کشورها بر این محافل، و محدود کردن افشاگری و اقدامهاشان را نمیتوان نادیده گرفت. اکثر قریب به اتفاق کشورها نیز به خاطر منافع مالیشان برکردار و رفتار حکومت اسلامی چشم میبنندند و فقط هنگامی به این نکات اشاره میکنند که منافعی در طرح و افشای افکار و کردارحکومت اسلامی داشته باشند. (به یاد داریم سکوت امریکا را در قبال جنایتهای صدام، اما به مجرد تشدید اختلافها و نافرمانیهای صدام، چپ و راست اسناد جنایتهای قدیم و جدید صدام را در امریکا در بوق کردند تا زمینههای حمله نظامی به عراق آمادهتر شود.) به گمان من، سازماندهی اعتراضهای پراکنده، و گسترش بیگسست و مداوم اعتراضها، هنوز به عنوان یک ضرورت مطرح است. متاسفانه اعتراضها، بهویژه در خارج کشور، هنگامی بروز میکنند و اوج میگیرند که حکومت اسلامی در داخل و یا خارج از کشور دست به جنایاتی تازهتر میزند. در غیراینصورت، اعتراضها کاهش مییابند و دچار رخوت میشوند. میباید به گونهای سازماندهی کرد که حق طلبیها، اعتراضها و افشاگریها سازمان یافته، مداوم و پیوسته باشند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:49 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
الاهه بقراط چرا اغلب به جای اینکه گفتار و اعمال زمامداران جمهوری اسلامی جدی گرفته شود، برخی بر این تلاشند تا آنها را لاپوشانی کرده و توجه همگان را به سوی دیگری جلب کنند؟ واقعا چرا کسی جاسوس خواندن موسوی رییس هیئت مذاکره کننده اتمی رژیم را جدی نگرفت (جز خودش، که به دلیل همین جدی بودن، ترجیح داد پس از صدور حکم دادگاه، از اعتراض و مرحله استیفا چشم بپوشد و بعد هم به مکه برود!) و چرا کسی حمله به محمد خاتمی، رییس جمهوریای که هشت سال بحران سرنوشتساز رژیم را به عقب انداخت، جدی نمیگیرد، مگر آنکه بخواهد از وی برای مقاصد سیاسی و پروژههای ناکام «انتخاباتی» و تئوریهای بی پایه و اساس خود برای «اصلاحات» سوء استفاده سیاسی بکند؟ سه قطعنامه یک ماه پیش در مقاله «چرا خودکامگان ابلهاند؟» تأکید کردم: «خطر و فرصت همواره از درون یک کشور بر میخیزد. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی همواره این حکومتهای خودی هستند که نقش تعیینکننده را بازی میکنند. تجربه نشان داده است تا کنون کشورهای خارجی زمانی وارد عمل شدهاند که از دو عامل اساسی، دست کم یکی از آنها به شکلی فعال باشد که به تنهایی کمبود عامل دیگر را جبران کند. آن دو عامل چیزی جز حکومتها و مردم نیستند». و ایران تا کنون هرگز حکومت فعالی مانند جمهوری اسلامی ایران نداشته است! این فعالیت مبالغهآمیز جای خالی مردم را چنان پر کرده است، که هرگونه بحث انحرافی درباره اینکه «تقصیر» شرایط کنونی را باید به گردن چه کسی انداخت، منتفی میسازد. تقریبا سه سال پیش در سپتامبر 2005 در مقاله «هم تحریم و هم جنگ در پیش است» بر اساس آنچه در رسانههای غربی از زبان کارشناسان و سیاستمداران جهانی شنیده میشد، و آن زمان همچنان دوران محمد خاتمی بود و هنوز احمدینژاد سخن نگفته بود که عیب و هنر نهفتهاش را آشکار سازد، هشدار داده شد که ایران در برابر تحریم و جنگ، هر دو، قرار گرفته است. آن زمان تازه شورای حکام سازمان بینالمللی انرژی اتمی در برابر ناباوری جمهوری اسلامی، قطعنامهای هشدارآمیز را صادر کرده بود. یوشکا فیشر سیاستمدار تیزهوشی که آن موقع وزیر امور خارجه آلمان بود با تأیید آن قطعنامه گفت: «این یک نتیجه قانعکننده و یک هشدار صریح به تهران است تا نگرانیهای جامعه بینالمللی را درباره برنامههای اتمی خود جدی بگیرد و حساب کار دستش باشد». درباره معمر قذافی رهبر لیبی و کیم جونگ ایل رهبر کره شمالی که نه تنها از نظر سیاسی بلکه از نظر روانی نیز در چارچوب دیگری میگنجند، میتوان فکر کرد که «حساب کار» دستشان بود و هست. ولی رهبران جمهوری اسلامی نشان دادند که با هر سیاست و هر شیوه روانکاوی که دربارهشان به کار بسته شود، در چارچوب معیارهای جهانی نمیگنجند. به این ترتیب کار برنامه اتمی از دست سازمان بینالمللی انرژی اتمی بیرون آمد و روی میز شورای امنیت قرار گرفت که در فاصله کمتر از دو سال سه قطعنامه تحریم 1737 و 1747 و 1803 را صادر کرد. شرایطی که امروز ایران و جامعه جهانی با آن روبرو هستند و صفآرایی کشورها از آمریکا تا روسیه با وجود لطفی که همواره روسیه سرخ و سفید به جمهوری اسلامی نشان دادهاند، بیانگر این نیست که جایی برای یک قطعنامه چهارم باقی مانده باشد. امروز پس از سه سال، حزب یوشکا فیشر دیگر در دولت آلمان نیست. خودش از مسئولیتهای حزبی و سیاسی کناره گرفته و به نوشتن و ژورنالیسم روی آورده است. وی در آخرین تحلیل خود از موقعیت خاورمیانه که در دیتسایت آنلاین (12 مه) منتشر شد، اگرچه نامستقیم ولی برای نخستین بار از جنگی سخن میگوید که جنگ عراق و هم چنین جنگ حزبالله در لبنان و جنگ حماس در نوارغزه را پیش درآمد آن و «جنگهای جایگزین» میشمارد. او به درستی بر این نکته تأکید میکند که این رژیم ایران است که در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین با آمریکا و اسراییل میجنگد و از آنجا که این «جنگهای جایگزین» عملا نمیتوانند به یک نتیجه قطعی منجر شوند، سرانجام به جنگ اصلی، یعنی جنگ مستقیم ایران و غرب به اضافه کشورهای عربی مدافع غرب خواهد انجامید. اگرچه فیشر راه حل سیاسی را هنوز منتفی نمیداند، لیکن خود نیز بیش از آنکه بر نقش اروپا در میانجیگری تأکید کند، راه عملی دیگری به نظرش نمیرسد. به نظر من یک دلیل آن (که همواره تکرار کردهام) این است که نه تنها یوشکا فیشر، بلکه سیاستمداران، کارشناسان و ژورنالیستهای غرب هنوز به دامنه ایدئولوژیک و بلندپروازیهای آرمانخواهانه فداییان اسلام که تروریسم اسلامی، صرف نظر از اینکه فعالانش به کدام مذهب اسلامی تعلق داشته باشند بخشی از آن است، یا پی نبردهاند، یا به سودشان نیست پی ببرند. «محو اسراییل اشغالگر» در نخستین گام و محو «غرب فاسد» در گام بلند بعدی، هدف بی چون و چرای آنهاست. آنها تعارف یا شوخی و یا ماجراجویی نمیکنند و در این راه از تروریستهای بعثی در عراق تا رژیمهای چپگرا در آمریکای لاتین سود میجویند. برای رسیدن به این هدف اما یک نقطه اتکا و یک منبع مالی مستمر و عظیم و یک پشتیبانی آموزشی و استراتژیک لازم بود که با تشکیل جمهوری اسلامی در سال 1979 فراهم آمد. بلافاصله شاخههای نظامی و سیاسی رژیم ایران در منطقه تأسیس و یا فعال شدند تا در طول سی سال بعد بتوانند از اروپا تا آمریکای لاتین را زیر پوشش قرار دهند. اینکه «امام خمینی» صدور انقلاب را طور دیگری میفهمید، سخنی پوچ و دروغ است. خوشبختانه او ده سال پس از انقلاب اسلامی زنده بود و اگر هاشمی رفسنجانی بتواند در گفتگو با صادق زیباکلام، درست مانند اینکه در دادگاه است، مدعی شود جنایاتی صورت گرفته که وی از آنها بی اطلاع بوده، نمیتوان مدعی شد که خمینی از شکلگیری حزبالله لبنان و جهاد اسلامی فلسطین بیخبر بوده است. فکر و هدف خمینی را گذشته از آن منابعی که امروز توسط جمهوری اسلامی سانسور میشوند و از دسترس به دور هستند، میتوان در نامه معروف وی که به مناسبت پذیرفتن قطعنامه 598 به سران نظامی رژیم نوشته شد، دریافت. جمله مشهور او «اسلام با خون رشد کرد» تیتر روزنامهها شده بود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:27 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
![]() شهروند - شهباز نخعی چندین سال پی در پی است که سازمان گزارشگران بدون مرز قلمرو جمهوری اسلامی را بزرگترین زندان روزنامه نگاران و آقای سید علی خامنه ای را دشمن شماره یک مطبوعات معرفی می کند. ایجاد خفقان برای مطبوعات و رسانه ها و سرکوب روزنامه نگاران محدود به چندین سالی که گزارشگران بدون مرز به این مهم پرداخته نیست و عمری تقریبا به درازای عمر نظام ولایت فقیه دارد. می گویم "تقریبا" زیرا چند ماه آغاز انقلاب را که به "بهار آزادی" موسوم شد باید از این دوران مستثنا کرد. پیش از 22 بهمن ماه 1357، آیت الله خمینی در پاریس که بود مرتب از آزادی بیان و مطبوعات و برچیده شدن بساط سانسور سخن می گفت و در باغ سبز نشان می داد. از جمله: "حکومت اسلامی ما، اساس کار خود را بر بحث آزاد و مبارزه با هر نوع سانسور گذاشته است." (مصاحبه با خبرگزاری رویتر، پاریس، 4 آبان 1357) و "در حکومت اسلامی ایران، مطبوعات در بیان همه واقعیات و حقایق کشور آزاد خواهند بود." (مصاحبه با روزنامه ایتالیایی پائزه سرا، پاریس، 11 آبان ماه 1357)! پس از پیروزی انقلاب، آن در باغ سبز نشان دادن ها به سرعت 180 درجه تغییر جهت داد: "ما قلم های مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می کنند می شکنیم." (در ملاقات با دانش آموزان و فرهنگیان قم، 22 اسفند ماه 1357) و "اشخاص روشنفکر، اشخاص صاحب قلم، صاحب اطلاع و فکر، بعضی شان را می بینید که قلم ها را برمی دارند و به نام دمکراسی هر چه دلشان می خواهد می نویسند و موجب تشتت می شوند." (خطاب به اعضای نهضت رادیکال ایران، قم، اول امرداد ماه 1358) و "ما آزادی دادیم ولی خطا کردیم، با این حیوانات درنده نمی توانیم با ملایمت رفتار کنیم. دیگر نمی گذاریم هیچ نوشته ای از اینها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته هایشان را از بین می بریم. با اینها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد." (معارفه با نمایندگان مجلس خبرگان، قم 27 امرداد ماه 1358) و "این نوشته ها، این نطق ها، این کارهای خلاف، این برنامه های دمکراسی، کناره گیری از اسلام است. هر ندایی که پیدا بشود از کفر است، از زندقه است." (خطاب به نمایندگان مردم تبریز، قم ، 28 شهریور ماه 1358). ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:15 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
اسماعیل نوری علا ![]()
هفتهء پيش، در آستانهء مسابقهء دو تيم پرسپوليس و سپاهان،
عبدالرضا
ساور،
معاون
سازمان تربیت بدنی در امور فرهنگی، حقوقی و مجلس، از همهء رسانه ها
خواست تا از این پس از نام «پیروزی» برای باشگاه فرهنگی – ورزشی «پرسپوليس»
استفاده كنند.
وی در پاسخ به این نکته كه در سایت رسمی باشگاه هم از عنوان پرسپولیس استفاده شده
است خاطرنشان كرد: «سایت باشگاه هم تخلف كرده است و همه كسانی كه از نام پرسپولیس
برای باشگاه پیروزی استفاده می كنند متخلف هستند!» او، در عين حال، خاطرنشان كرد
که: «باشگاه های استقلال و پیروزی طبق مصوبه ای به سازمان تربیت بدنی منتقل شده اند
و همهء
اموال دو باشگاه سابق (تاج و پرسپولیس) متعلق به آنهاست و همهء امكانات آنها هم در
اختیار سازمان است و قطعاً نام این باشگاه پیروزی است نه پرسپولیس... این موضوع به
همهء خبرگزاری ها، رسانه ها، روزنامه ها و سایت های رسمی اطلاع داده شده است و اگر
به این روند عمل نشود مسئولیت آن با خود آنهاست».در همين حال، يکشنبهء گذشته، استاديوم «آزادی!» شاهد آن بود که اگرچه در
تابلوی اعلانات بزرگش نام تيم های مسابقه دهنده «پيروزی» و «سپاهان» ذکر شده بود
اما نه تنها نيم بيشتر تماشاگران با خود پرچم و آرم باشگاه پرسپوليس را به همراه
آورده بودند، بلکه اعضاء خود تيم نيز با پيراهن هائی به ميدان آمدند که نام
«پرسپوليس» بر آن نقش بسته بود.و در حالی که حکومت، به گفتهء سردارانش، بيش از هفده هزار نيروی انتظامی
را در داخل و اطراف استاديوم متمرکز ساخته بود تا هرگونه شورشی را سرکوب کنند،
تهران تمام يکشنبه شب را به شوق پيروزی پرسپوليس در جشن و سرور گذراند. اشارهء حجه
الاسلام ابطحی به ماجرای آن شبانه روز جالب توجه است.
می نويسد: «بعد
از فوتبال میخواستم جائی بروم. صدای شیپورها را که در خیابانها شنیدم، نرفتم.
شمخانی وزیر سابق دفاع، بعد از پیروزی ایران بر استرالیا و ورود به جامجهانی، در
میان جشن و شادی مردم مانده بود. او را شناخته بودند. از ماشین پایین آمده بود.
مردم شعار میدادند که
“شمخانی
باید برقصد”.
همین مانده بود که جلوی من را هم بگیرند و
شعار بدهند
“ابطحی
باید برقصد”،
آن هم با این قیافه. بهتر دیدم که تلفنی اطلاع دهم و
به آن جلسه نروم» ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:12 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
خبرنامه امیرکبیر: اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در سالگرد پروژه جعل نشریات دانشجویی و بازداشت دانشجویان دانشگاه امیرکبیر پس از حضور احمدی نژاد در این دانشگاه، نامهای را خطاب به احمدی نژاد نوشتند. سال گذشته نیز دفتر تحکیم وحدت نامهای خطاب به محمود احمدی نژاد نوشته بودند که منجر به بازداشت این دانشجویان شد.
متن نامهی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت خطاب به احمدی نژاد به شرح زیر میباشد: با سلام
آری بار دیگر سلام آن هم در روزی که مصادف با سالگرد دستگیری احسان منصوری دانشجوی بیگناه امیرکبیر است که به جرم انتقاد به شما در هنگام حضورتان در دانشگاه امیرکبیر در مهر ۱۳۸۵ و با جعل نشریات موهن توسط حامیانتان و فشارهای نهادهای امنیتی تحت امرتان علی رغم تبرئه در دادگاه تجدید نظر به همراه احمد قصابان و مجید توکلی در زندان مانده اند و همچنین در روزی که شاهد عدم ارائه کارنامه کارشناسی ارشد به برخی فعالین دانشجویی من جمله برخی از اعضا این اتحادیه هستیم و البته روزی است همانند سایر روزهای دوران دولت نهم که نقض حقوق بشر و سیاستهای غلط در عرصههای گوناگون همچنان ادامه دارد. سلام می کنیم و گلایه مندیم زیرا اسناد موجود در پروندهی قضایی بازداشت شدگان این اتحادیه - نشان میدهد که ماموران وزارت اطلاعات تحت امر شما تنها به جرم نوشتن نامهی گذشتمان به شما و طرح ۲۰ سوال و درخواست حضور در جلسه هنگام حضورتان در مراسم دانشگاه تهران در مهر ۱۳۸۶ - پس از بازگشت از دانشگاه کلمبیا - خواهان دستگیری اعضای شورای مرکزی و همچنین چند تن از اعضا شورای عمومی این اتحادیه شده بودند و دادستان تهران نیز با آن درخواست موافقت نموده بود و در نهایت نیز دو تن از اعضای شورای مرکزی به همراه چند تن از اعضا شورای عمومی این اتحادیه هر کدام با بهانهای دستگیر شدند و این بازداشتها به دلیل سوال از جنابعالی در حالی صورت گرفت که حدود ده روز پیش از آن در دانشگاه کلمبیا، آزادی در ایران را بی نظیر خوانده بودید و اکنون خود میتوانید قضاوت نمایید که آیا راست گفتهاید یا نه؟! با این وجود دلیل نوشتن این نامه گلایه از دستگیریمان نیست زیرا هر هفت عضو نویسنده این نامه در سال گذشته حداقل یکبار توسط وزارت اطلاعات تحت امرتان و تنها به دلیل اعتراض به سیاستهای اشتباه مسئولین دستگیر شدهاند و انواع فشارهای روحی و روانی را تحمل نمودهاند و این نحوه برخورد در دولت نهم مساله جدیدی نیست و بسیاری از دانشگاهیان، معلمان، فعالین زن، کارگران، روزنامه نگاران و روشنفکران و فعالین هویتطلب قومی طعم این نحوه برخورد را چشیدهاند. این نامه را به این دلیل مینویسیم که در نامهی قبلی که منجر به دستگیری چند نفرمان شد، مسایل و مشکلاتی را در مورد وضعیت دانشگاهها، حقوق بشر و آزادی بیان، اقتصاد و سیاست خارجی مطرح نمودیم و گذر زمان نشان داد بسیاری از دغدغه ها و نگرانیهایمان درست بوده است. به عنوان مثال برخوردهای صورت گرفته با دانشگاهیان جهت ساکت نمودن صدای انتفادی آنها افزایش یافت و وضعیت علمی و رفاهی دانشگاهها با افت بیشتری روبرو شد، برخوردهای صورت گرفته با روشنفکران، فعالین عرصهی زنان، روزنامهنگاران، کارگران و معلمان افزایش یافت و نشریات و سایتهای بیشتری توقیف شدند و مراسمهای بیشتری لغو شد. تورم وبیکاری امان ملت را گرفته است و فساد اداری بیداد میکند، سیاستهای غلط خارجی به پیشکش کردن بخشی ازدریای خزر به روسها و نفت و گاز به بهای اندک به چین و اروپا انجامید و تحریمهای بینالمللی گسترش یافت. اینها همگی مسایلی بود که مطرح نمودیم و تنها حاصل آن دستگیری و محاکمه ما بود. آقای احمدی نژاد متاسفانه جنابعالی فکر مینمایید با حذف منتقدان تمام مشکلات کشور و حتی جهان حل میشود و بر این اساس به جای اینکه خودتان و اعضای کابینه وقتتان را صرف چاره اندیشی برای مشکلات کشور نمایید صرف اتهام زنی، سخنرانیهای طولانی بیهوده و تکراری و طراحی روشهای سرکوب منتقدان مینمایید و در نهایت نیز برای فرار از پاسخگویی اداره امور به امام زمان منتسب میکنید و منتقدان را به «دارا بودن درکی کمتر از بزغاله» متهم مینمایید. این مساله تا بدان جا در دولت شما ریشه دوانده است که بخش زیادی از بازجوییهای اخیر توسط ماموران تحت امرتان به پروندهسازی بر علیه رقبای سیاسیتان و فعالین عرصههای گوناگون جامعهی مدنی اختصاص دارد و دلیل طولانی بودن بازداشتهاست.
اما بدانید در هیچ جای دنیا حذف منتقدان به بهبود وضعیت کشوری منجر نشده است و حتی اگر تمام منتقدان امروز حذف شوند، باز هم در فردا روزی گروهی دیگر به انتقاد برخواهند خواست و بی شک تا مشکل هست منتقد نیز خواهد بود بنابراین بهتر است که به رفع مشکل بیاندیشید و این توان اندکتان را در آن راه خرج نمایید. آقای احمدی نژاد سوالات ما همچنان باقی است و سیاستهای غلط شما در عرصههای گوناگون هر روز بر نگرانیمان میافزاید بنابراین از آنجا که نشست این اتحادیه در رورزهای پنج شنبه و جمعه در تهران برگزار میشود، خوشحال میشویم که جنابعالی در نشست ما حاضر شوید و سوالتمان را پاسخگو باشید. علت این دعوت دیر هنگام نیز آن است که بسیار منتظر ماندیم تا شاید وزارت علوم تحت امرتان براساس حق مسلممان به درخواست برگزاری نشستمان جواب مثبت دهد و امکانات لازم برای برگزاری نشست در یکی از دانشگاههای کشور را در اختیارمان بگذارد اما چنین نشد و بالاجبار نشستمان را در محلی خارج از دانشگاه برگزار مینماییم. در پایان یادآور میشویم شما مدعی بودید در دانشگاه کلمبیا انواع توهینها را تحمل نمودید تا به سوالات دانشجویان خارجی پاسخ دهید و آن هنگام که وزارتخانه تحت امرتان در مهر ماه میزبان مراسم بود و ما نامه نوشتیم و خواهان حضور و پرسش شدیم. ماموران تحت امرتان حکم بازداشتمان را صادر نمودند و ما را به زندان انداختند اما اکنون که ما میزبان هستیم مطمئن باشید با سعه صدر با شما به گفتگو می نشینیم. شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
اول خرداد ۱۳۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:2 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
پیام شاهزاده رضا پهلوی
من نیز، همانند اکثریت قاطع هم میهنانم، دیریست که حکومت جابرانه و خودکامۀ شما را بر ایران عزیز و بر مردم آزاده و شریفش، از هر نوع مشروعیت قانونی و اعتبار اخلاقی بی نصیب می دانم. چه، اگرانقلاب از رهگذر مشارکت نسنجیدۀ مردم ایران مشروعیتی داشت، با آغاز و ادامۀ حکومت ولایت فقیه، که شما و یارانتان، چون بختکی سنگین برسینۀ ایرانیان فرود آوردید، ذره ای از آن مشروعیت بر دامن به خون و فساد آلودۀ شما برجای نمانده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:58 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
فاطمه صادقی
من از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سال های کودکی و جوانی ام، «حجاب»
بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباً همه محجبه اند و مادرم هنوز هم مرا به خاطر به قول خودش « اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است.حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی در آمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:55 توسط طلوع
|
|
||
|
|
|
|
|
شهرام شهرامیان - شهروند
خبر دوم: حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم جمهوری اسلامی، در سفری که اخیراً به شهر شیراز داشتند، در رابطه با آثار باستانی تخت جمشید، که در حقیقت میراث ارزشمند تاریخ کهن و پرافتخار ایرانیان محسوب میشود، فرمودند: دیدن این آثار، آدم را دچار نوعینفرت و خشم میکند و این که به هرحال اینها، آثار جباران تاریخ است. (نقل از خبرگزاریهای داخل ایران) نتیجه گیری اخلاقی: اصولاً امام خامنه ای، تنها در مواقعی از دیدن مناظر روبرویشان، دچار خشم و نفرت نمیشوند، که در حال نگاه کردن به جمال بی مثال، شیخ حسن نصرالله و یا خالد مشعل و یا حتی مقتدا صدر باشند، وگرنه هرآنچه را که به نوعی مربوط باشد به تاریخ و تمدن ایران و ایرانی، ح | ||