<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فرهنگ دمکراسی و حقوق بشر</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/</link>
<description>بر این باوریم،بستر ساز خشونت ، استبداد و دیکتاتوری ، فرهنگ جوامع است .</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 03 Jun 2008 14:38:17 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>زمینه های عرفیگرائی</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-366.aspx</link>
<description>داریوش همایون&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irancpi.net/bilder/CPI_IRAN_news_2763.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عرفیگرائی به معنی سکولاریسم لیبرال انگلو ساکسون، نه بی دینی است نه لائیسته ژاکوبن فرانسوی؛ عرفیگرائی در بن خود یک معنی بیشتر ندارد ــ بیرون بردن تقدس از امر عمومی، از اداره جامعه و نه از وجدانیات افراد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جای دین در جامعه مسئله ای به کهن سالی جامعه های بشری است. از همان زمان که دستیابی به تکنولوژی کشاورزی و دامداری (از سیزده تا ده هزار سال پیش) اجتماعات بزرگ تر انسانی، نخست دهکده ها و سپس از پنج هزار سالی پیش شهر ها را پدید آورد، اداره روزانه اجتماعات در دست کسانی می افتاد که یا زور بیشتر می داشتند یا، از آن مهم تر، می توانستند بر اذهان مردمان تسلط یابند. زور بس نمی بود چون به آسانی جابجا می شد، ولی آنچه بعد ها نظام های اعتقادی و سرانجام دین نام گرفت برتری پایدار تری می بخشید. از اینجا بود که قدرت سیاسی و دینی در همه جامعه های بشری خاستگاهی یگانه داشته است. پادشاه-کاهن، هنجار norm همه دولت ها از پنج هزار سال پیش بوده است ــ تا هنگامی که ایرانیان فرایافت concept &lt;BR&gt;همزادی دین و دولت را آوردند و به یگانگی دین و دولت پایان دادند. &lt;BR&gt;امپراتوری های ماد و هخامنشی را بیابانگردانی پایه گذاشتند که دیگر جز سلجوقیان در تاریخ ایران مانندی نیافتند. آریائی هائی که از استپ های جنوب روسیه و اوکراین کنونی به فلات ایران سرازیر شدند برخلاف بیابانگردان دیگر برای سوختن و کشتن نیامده بودند. آنها به مردمان با فرهنگی که از سه چهار هزار سال پیش از خود شان تمدن های بزرگ در این سرزمین پایه گذاری کرده بودند احترام می گذاشتند و با آنها در می آمیختند و از آنها می آموختند. منشور کورش آغازگر رواداری مذهبی نبود و یک فرایند دویست ساله را که تا پایان اشکانیان سیاست رسمی دولت در ایران شد نهادینه گردانید. &quot;نمونه ساخت&quot; replica های منشور را در سرتاسر امپراتوری یافته اند که نشان می دهد قانون کشور بوده است. پیش از کورش نیز اقوام ایرانی در گوشه و کنار فلات ایران به باور های مذهبی دیگران کاری نداشتند. ماد ها (همدست با بابلیان) نینوا را ویران کردند که در کنار آتش زدن آکروپل آتن تنها نمونه های &quot;واندالیسم&quot; و مایه سرشکستگی ایرانیان کهن است. ولی آن انتقام جوئی های شایسته بربر ها استثنائی بودند. (واندال ها که رم را تاراج کردند و اروپائیان به تاراج و کشتن و سوختن می شناسند از اقوام آریائی بودند).&lt;BR&gt;جهانگشائی و جهانداری هخامنشیان با پادشاه-کاهن جور در نمی آمد. کامبیز خود را فرعون مصر خواند و به جامه پادشاه-کاهن درآمد (حساسیت مصریان سربلند چنان بود که او مادر خود را نیز یک شاهدخت مصری ادعا کرد) ولی شاهنشاهان هخامنشی نمی توانستند سران آن همه مذهب های گوناگون باشند. حاکمیت یگانه زمینی ـ آسمانی ناچار به حاکمیت دوگانه ولی همتراز دگرگشت یافت. ایرانیان با نظریه همزاد بودن دین و دولت نخستین گام را در عرفیگرائی (در معنی جدا کردن دین از دولت) برداشتند. یونانیان و رومیان باستان با مذاهب مدنی شان در این مقولات نمی گنجیدند. در امپراتوری رم پس از بردن پایتخت از رم به کنستانتینوپل، پاپ که در رم مانده بود اندک اندک کلیسا را از حاکمیت دولت جدا کرد تا بار دیگر در حاکمیت کلیسا بهم پیوندد. &lt;BR&gt;اسلام یگانگی دولت و دین را در وجود خود پیامبر زنده کرد و تا هنگامی که خلفا قدرت داشتند پیشوائی سیاسی و دینی در یک جا بود. ولی با سربلند کردن پادشاهی های مستقل در ایران و نیز تکیه روزافزون حکومت های اسلامی به قانون های غیر شرعی، دین و دولت عملا رو به جدائی گذاشتند. خواجه نظام الملک &quot;نامه تنسر&quot; را گرفت و همزاد بودن دین و دولت را، که نام دیگر استقلال دولت از دین است، بار دیگر در متن اسلامی نظریه پردازی کرد. این نظریه تا سده بیستم و برآمدن سلفی ها و سپس بنیادگرائی خمینی و القاعده و باززائی آرزوی خلافت اسلامی کمابیش جاری بوده است. (پادشاهان صفوی چندی به عنوان مرشد کامل نقش دوگانه پادشاه-کاهن را داشتند ولی شکست اجتناب ناپذیر طریقت از شریعت کار را در پایان به سرپرستی آخوند ها کشانید و مرشد کامل خاکبوس شیخ الاسلام گردید). &lt;BR&gt;در اروپای باختری کلیسای کاتولیک، که تنها جانشین واقعی امپراتوری رم بود، پس از پاره پاره شدن امپراتوری فرانک ها در سده نهم با بهره گیری از جنگ ها و رقابت های سلسله ای و ملی، یک دوران ششصد ساله برتری را تجربه کرد. ولی رنسانس و اصلاح دینی و جنگ های مذهبی و برآمدن دولت های مدرن، سرانجام به مداخله دین در دولت پایان دادند. &lt;BR&gt;* * *&lt;BR&gt;این تاریخچه به قصد نشان دادن اهمیت عوامل سیاسی در سلوک جامعه های بشری به عرفیگرائی آورده شده است. ایرانیان به علت جهان بینی گشاده استثنائی خود که در آموزه های زرتشت چنان شکوهی یافت، و نیز به ملاحظات عملی اداره امپراتوری جهانی خود رشته یگانگی دین و دولت را چنان گسستند که اسلام نیز مگر به استثنا نتوانست برقرار کند؛ و اروپائیان باختری با برسازی دولت-ملت مدرن نقطه پایان بر هر برتری دین در امور عمومی گذاشتند. آنچه خلاف این در آن سو و این سوی جهان می بینیم کژروی هائی نافرجام است و مانند جمهوری اسلامی لاشه خود را بردوش می کشد. در ایران ما همه عوامل پیروزی عرفیگرائی را فراهم داریم: از مقدمات فکری که اندیشه مندان اروپائی و ایرانی و هندی و عرب به فراوانی فراهم آورده اند، تا ورشکستگی و رسوائی حکومت آخوند و جهان بینی بنیادگرای اسلامی که خلافت &quot;دیو عباسی&quot; ناصر خسرو نیز به پای ش نمی رسید، تا بیداری توده های بزرگی از جمعیت ایران که در جهان پس از حاکمیت دین می زیند. ما تنها زمان و کوشش هشیارانه لازم داریم.&lt;BR&gt;جامعه ایرانی در مسیر عرفیگرا شدن است ولی آیا همه یک تصور از عرفیگرائی داریم؟ مشکل در اینجاست و اگر مسئله را به روشنی نبینیم کار را بر خود دشوار تر خواهیم گرداند. &lt;BR&gt;عرفیگرائی به معنی سکولاریسم لیبرال انگلو ساکسون، نه بی دینی است نه لائیسته ی ژاکوبن فرانسوی. عرفیگرائی در بن خود یک معنی بیشتر ندارد ــ بیرون بردن تقدس از امر عمومی، از اداره جامعه و نه از وجدانیات افراد. از این گذشته به دولت و هیچ مرجعی حق مداخله در باور های افراد جامعه یا رفتار شخصی افراد (تا آنجا که به حقوق دیگران تجاوز نشود) نمی دهد. اگر مردم می خواهند فرزندان شان درس مذهبی بگیرند خودشان می توانند هزینه اش را بدهند ولی نمی توانند آنها را وادار کنند. اگر هم درس مذهبی به صورت آموزش کینه و خشونت در آید وظیفه دولت است که برای حفظ جامعه جلو ش را بگیرد. زنان اگر خود بخواهند می توانند با حجاب در نهاد های عمومی ظاهر شوند ــ ولی اگر خود بخواهند. به همین ترتیب بحث آزاد محترمانه درباره هر موضوعی می باید آزاد باشد ولی حمله و توهین به باور های کسان، مانند تبعیض به زنان، تجاوز به حق آنان است. &lt;BR&gt;گوهر عرفیگرائی، رواداری لیبرال است. لیبرالیسم سیاسی به دین به عنوان یک نظام ارزش های اخلاقی، نه یک نظام هنجار ها ــ باید ها و نباید ها ــ می نگرد، و می تواند اوضاع و احوال مناسب کنار آمدن دین را با ارزش های لیبرال فراهم کند. همه دین ها، به ویژه اسلام با چیرگی که عملگرائی در آن دارد، از همان آغاز خود تابع اوضاع و احوال بوده اند. امروز در جمهوری اسلامی و عربستان نیز نمی توان به آسانی صد سال پیش دست و پای دزدان را برید و چشم کسان را به عنوان قصاص در آورد و زانیان را سنگسار کرد و به هر کس اختیار داد که به تکلیف شرعی، امر به معروف و نهی از منکر کند. چند همسری و تبعیض به زنان که واپسین سنگر های مردسالاری است در بسیاری جامعه های اسلامی زیر حمله است. آن جامعه ها یکی پس از دیگری راه هائی برای نادیده گرفتن باید ها و نباید ها می یابند و لی ارزش های اخلاقی می توانند و بهتر است نگه داشته شوند. هیچ اشکال ندارد که مردمانی آزادی جنسی یا احترام به خانواده یا دوری از اعتیاد را در تعبیر سختگیرانه تری از پاره ای مردمان دیگر تلقی کنند. در عرفیگرا ترین جامعه ها این بازگشت به ارزش ها را می بینیم. از همه چیز گذشته آن حس زیبا شناختی که در انسان است سرانجام بر بیرون رفتن از اعتدال، بر زیاده روی و ابتذالی که در پیشرفته ترین جامعه ها می بینیم، خواهد شورید. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Jun 2008 14:38:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=366</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-366.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارش 2007عفو بين الملل درباره وضعيت حقوق بشر در ایران</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-365.aspx</link>
<description>&lt;SPAN id=ArticleTextItem2&gt; رادیو فردا - سازمان عفو بين الملل گزارش سالانه خود  در سال ۲۰۰۷، درباره وضعيت حقوق بشر در کشورهای مختلف جهان را منتشر کرد.
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://gdb.rferl.org/8B42C496-6848-4CEC-8D9C-6975F1227ACE_w204_h153.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اين گزارش سالانه درباره ايران آمده است:«مقامات جمهوری اسلامی در سالی که گذشت، به سرکوب مخالفان ادامه داده اند، روزنامه نگاران، نويسندگان، دانشمندان و فعالان حقوق زنان و اجتماعی در معرض دستگيری های خودسرانه ممنوعيت سفر، تعطيل سازمان های غير دولتی آنان و آزار بوده اند. تبعيض عليه زنان در قانون و عمل تثبيت شده است، شکنجه و ساير بدرفتاری ها در زندان ها و بازداشت گاه ها گسترده بود.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل در گزارش سالانه خود می نويسد:« دست کم ۳۳۵ نفردر سال گذشته در ايران اعدام شدند که هفت تن از آنان بزهکاران خردسال بودند، احکام اعدام به وسيله سنکسار، قطع عضو و شلاق همچنان صادر شد و به مرحله اجرا درآمد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;فقدان آزادی بيان&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در گزارش سازمان عفو بين الملل درباره نبود آزادی بيان در ايران آمده است:«قوانين حاوی تعبيرات مبهم و سختگيرانه و سرکوب گسترده ، مخالفت مسالمت آميز را به دنبال داشته است. تظاهرات غالبا به دستگيری های گروهی و محاکمات ناعادلانه منجر شده است. مقامات، محدوديت های زيادی برای دسترسی به اينترنت ايجاد کرده اند. روزنامه نگاران، دانشگاهيان و وبلاگ نويسان از جمله افرادی با تابعيت دوگانه، دستگير و به زندان يا شلاق محکوم شدند و چندين نشريه تعطيل شد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل در گزارش سالانه خود می نويسد:«در سال گذشته،گروه های مستقل حقوق بشر و سازمان های غير دولتی برای ثبت رسمی با تاخير های طولانی مواجه بودند. دانشجويانی که برای احترام بيشتر به حقوق بشر، مبارزه می کردند با اقدامات تلافی جويانه از جمله دستگيری های خودسرانه و شکنجه روبه رو شدند. »&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=quote&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;«قوانين حاوی تعبيرات مبهم و سختگيرانه و سرکوب گسترده ، مخالفت مسالمت آميز را به دنبال داشته است. تظاهرات غالبا به دستگيری های گروهی و محاکمات ناعادلانه منجر شده است. مقامات، محدوديت های زيادی برای دسترسی به اينترنت ايجاد کرده اند. روزنامه نگاران، دانشگاهيان و وبلاگ نويسان از جمله افرادی با تابعيت دوگانه، دستگير و به زندان يا شلاق محکوم شدند و چندين نشريه تعطيل شد.» &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;عفو بین الملل&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;فشار بر مدافعان حقوق بشر&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين سازمان مدافع حقوق بشر سپس به عماالدين باقی، روزنامه نگار و رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان اشاره می کند و می گويد وی در مهر ماه گذشته پس از آنکه به اتهام اقدام عليه امنيت ملی احضار شده بود، بازداشت شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همسر او و دخترش هم به دليل شرکت در يک کارگاه حقوق بشر در دوبی در سال ۲۰۰۴، چهار سال پيش به داتهام ديدار و تبانی به قصد اخلال در امنيت کشور، در مهر ماه به سه سال جبس تعليقی محکوم شدند. عماد الدين باقی خود در زندان اوين در آذر ماه دچار حمله قلبی شد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل همچنين به منصور اسانلو، رييس اتحاديه کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در دی ماه گذشته اشاره می کند و می نويسد:« در مهر ماه يک دادگاه تجديد نظر محکوميت پنج ساله ای برای او که در اسفند ماه صادر شده بود را تاييد کرد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تبعيض عليه زنان&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل سپس به فعالان حقوق زنان اشاره می کند و در گزارش سالانه خود درباره وضعيت حقوق بشر می نويسد:« فعالان حقوق زنان در ايران همچنان در قانون و عمل با تبعيضات گسترده ای همراه بودند. هزاران نفر به خاطر عدم رعايت مقررات اجباری حجاب دستگير شدند. فعالان کمپين يک ميليون امضاء برای اعتراض به قوانين تبعيض آميز جمهوری اسلامی عليه زنان با آزار و دستگيری رو به رو بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين گزارش می افزايد: روناک صفازاده و هانا عبدی دو زن کرد هستند که در ماه های مهر و آبان گذشته در سنندج دستگير شده بودند.  محکوميت ۳۰ ماهه جبس برای دلارام علی، از فعالان حقوق زنان که به دنبال تظاهرات مسالمت آميز در تهران دستگير شده بود، پس از کمپين داخلی و بين المللی به تعويق افتاد. همچنين ۳۳ زن که در مقابل دادگاه انقلاب به محاکمه ۵ تن از فعالان حقوق زنان اعتراض کرده بودند، دستگير و روانه زندان شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سرکوب اقليت ها&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل همچنين در گزارش سالانه خود به سرکوب اقليت ها در ايران اشاره می کند و می نويسد:« دست کم هشت عرب اهوازی ايرانی پس از اين که در رابطه با انفجار بمب در خوزستان مجرم شناخته شدند، اعدام شدند. دست کم ۱۷ عرب اهوازی ديگر بنا به گزارش ها در ماه ارديبهشت دستگير شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همچنين به گفته سازمان عفو بين الملل در اسفند ماه گذشته صدها فعال آذربايجانی ايرانی در رابطه با تظاهرات مسالمت آميز به مناسبت روز جهانی زبان مادری دستگير شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل می افزايد:« پليس در بلوچستان به يک دختر ۱۱ ساله که به همراه پدرش از مدرسه بازمی گشت شليک کرده و او را کشت. به اعتقاد سازمان عفو بين الملل هيچ تحقيق رسمی درباره مرگ وی صورت نگرفته است.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل درباره فشارهای وارده بر کردها می نويسد:« محمد صديق کبودوند، روزنامه نگار و رييس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در خرداد ماه گذشته به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و همکاری با گروه های مخالف نظام بازداشت شد. او از شرايط بد زندان و بد رفتاری با خود شکايت کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=quote&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;« در سال ۲۰۰۷، سال گذشته تعداد اعدام ها در ايران به شدت افزايش پيدا کرد. ۳۳۵ نفر اعدام شدند. اگر چه آمار واقعی بالاتر از اين تعداد است». &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;عفو بین الملل&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;محمد صديق کبودوند هفته گذشته در زندان دچار سکته خفيف شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وضعيت اقليت های مذهبی&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل در ادامه گزارش خود به وضعيت اقليت های مذهبی در ايران می پردازد و می نويسد:« بهاييان در سراسر ايران به خاطر مذهبشان با سرکوب رو به رو بودند. دست کم ۱۳ بهايی در حداقل ۱۰ شهر ايران دستگير شده و مورد آزار و رفتارهای تبعيض آميز مانند محروميت از دسترسی به آموزش عالی، وام بانکی، پرداخت حقوق بازنشستگی قرار گرفته اند». &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين گزارش می افزايد: در ماه های مرداد و آبان تعدادی درگيری با دراويش ده ها زخمی برجای گذاشت. در ماه آبان بيش از ۱۰۰ نفراز آنها دستگير شدند. در ماه شهريور يک زن و شوهر، يک مسيحی تغيير مذهب داده که با يک زن مسيحی در مراسمی اسلامی ازدواج کرده بود، بنا به گزارش سازمان عفو بين الملل در گوهر دشت شلاق خوردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اعمال شکنجه&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل در باره اعمال شکنجه در ايران در گزارش سالانه خود می نويسد:« شکنجه و ساير بدرفتاری ها با بهره گيری از دوران طولانی بازداشت بيش از اتهام ها و محروميت از دسترسی به وکيل و خانواده در بسياری از زندان ها و بازداشت گاه ها عموميت داشت. دست کم دو نفر بر اثر احتمال شکنجه در بازداشت درگذشتند».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين سازمان در ادامه می نويسد:« سه دانشجوی دانشگاه امير کبير و سردبيران نشريات دانشجويی که به اتهام دست داشتن در چاپ و انتشار نشرياتی که در آن به گفته مقامات جمهوری اسلامی به مقدسات اسلام توهين شده است، در ارديبهشت ماه سال گذشته، بازداشت شدند. اين سه دانشجو به گفته خانواده هايشان در زندان شکنجه شده اند. اين شکنجه ها شامل جلسات بازجويی ۲۴ ساعته، محروميت از خواب، ضربات با کابل و مشت، تهديد زندانيان و خانواده هايشان بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل سپس به زهرا بنی يعقوب، دانشجوی پزشکی اشاره می کند که در مهر ماه گذشته بازداشت و در همدان در باداشتگاه درگذشت. مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردند وی در بازداشتگاه خودکشی کردها ست اما خانواده و وکيل مدافع زهرا، اين احتمال را رد کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل می نويسد: « يک گزارش در آبان ماه حاکی از اين بود که رييس بازداشتگاه همدان دستگير شده است اما بعد با قيد وثيقه آزاد شده و بر سر کار خود باقی مانده است.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين سازمان در گزارش سالانه خود سپس به بررسی مجدد پرونده زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس کانادايی – ايرانی اشاره می کند که در بازداشتگاه در سال ۲۰۰۳، ۵ سال پيش به طور مشکوکی درگذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مجازات اعدام در ايران ادامه دارد&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل سپس درباره مجازات اعدام و اجرای آن در ايران در گزارش خود می نويسد:« در سال ۲۰۰۷، سال گذشته تعداد اعدام ها در ايران به شدت افزايش پيدا کرد. ۳۳۵ نفر اعدام شدند. اگر چه آمار واقعی بالاتر از اين تعداد است».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نوشته سازمان عفو بين الملل، برخی اعدام ها در ملا عام و به صورت گروهی انجام شده است. در ماه ارديبهشت، يک دادگاه ويژه در شرق ايران تشکيل شد تا زمان بين جرم و مجازات را کاهش دهد و اين امر به افزايش چشمگير تعداد اعدام بلوچ ها منجر شد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اعدام نوجوانانی که به هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال سن داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل سپس به اعدام نوجوانانی که به هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال سن داشتند، اشاره می کند و می نويسد:« دست کم ۷ تن که به هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال داشتند، اعدام شدند و ۷۵ بزهکار خردسال ديگر در انتظار اعدام بسر می برند. »&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گفته سازمان عفو بين الملل به دنبال اعتراضات داخلی و بين المللی، حکم اعدام دست کم دو بزهکار خردسال، سينا پايمرد و نازنين فتحی تخفيف يافت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سنگسار&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سنگسار از ديگر موضوعاتی است که سازمان عفو بين الملل در گزاش سالانه خود درباره وضعيت حقوق بشر به آن اشاره کرده است. اين سازمان می نويسد:« جعفر کيانی علی رغم دستور قوه قضاييه مبنی بر توقف حکم او، در دی ماه در تاکستان سنگسار شد. مقامات مسوول بعدها گفتند که قاضی اشتباه کرده است. دست کم ۹ زن از جمله هم پرونده جعفر کيانی و دو مرد در خطر سنگسار قرار دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل سپس به مجازات های به گفته اين سازمان «بی رحمانه ، غير انسانی و خفت آور» در ايران اشاره می کند و می نويسد:« احکام شلاق و قطع عضو در ايران همچنان صادر می شود.  صغرا مولايی، متهم به قتل همسرش که به سنگسار محکوم شده بود، پس از لغو اين حکم، به خاطر روابط نامشروع ۸۰ ضربه شلاق خورد. »&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان عفو بين الملل همچنين می افزايد:« انگشتان يا دست های ۸ تن به جرم دزدی در سال گذشته در ايران قطع شده است.» &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 May 2008 20:09:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=365</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-365.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جمهوری اسلامی؛ قتل‌گاه دگراندیشان</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-364.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;span class=&quot;addl_headline_Fa&quot;&gt;گذار - گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار، نویسنده و پژوهش‌گر                                                                     &lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;img src=&quot;http://www.gozaar.org/images/article_images/May08Noghrekar.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt;
تفکر و ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی، اگر چه با شعار آزادی و وعده‌ی
تضمین حقوق مخالفان و دگراندیشان بر مسند قدرت تکیه زد، ولی در عمل
کارنامه‌ای از خود به ثبت رساند که نمونه‌ی آن را حداقل در تاریخ معاصر
ایران نمی توان یافت. قتل هزاران مخالف سیاسی، عقیدتی و مذهبی در
زندان‌های جمهوری اسلامی و طراحی و اجرای سازمان یافته‌ی حذف دگراندیشان
که به پروژه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای- تحت نظارت عالی‌ترین مقام‌های حکومتی-
مشهور شد، کارنامه‌ای سیاه از جمهوری اسلامی در مواجهه با دگراندیشان
برجای گذاشت. فرهنگ عدم تحمل حاکم بر حکومت آیت‌الله‌ها در ایران، نه تنها
مجالی برای زیست مسالمت آمیز احزاب و جریان‌های سیاسی باقی نگذاشت بلکه
حتی اجازه نداد شهروندان ایرانی با دین و مرام عقیدتی خود، زندگی
مسالمت‌آمیز داشته باشند. اعدام و تبعید دسته جمعی بهاییان و محدود کردن
سنی‌ها و صوفیان و…، چهره‌ای خشن از حکومت آیت‌الله‌ها تصویر کرد؛ تا جایی
که برخی نویسندگان، از جمله مسعود نقره‌کار، ایران را قتلگاه دگراندیشان
نامیدند. در گفت‌وگوی پیش رو، مسعود نقره‌کار ابعاد برخوردهای صورت گرفته
با دگراندیشان و تفکر حاکم بر جمهوری اسلامی را می‌شکافد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;&lt;br /&gt;
مسعود نقره‌کار، نویسنده و پژوهش‌گر تبعیدی ساکن آمریکا، تاکنون بیش از 20
کتاب در زمینه‌های ادبی و پژوهشی منتشر کرده‌است. تازه‌ترین کار وی در
عرصه‌ی ادبیات،  رمان «قبیله‌ی من»، و در پهنه‌ی پژوهش، مجموعه‌ی
«مقدمه‌ای بر کشتار دگراندیشان در ایران» است. به قلم نقره‌کار، بیش از صد
مقاله‌ی علمی، سیاسی، اجتماعی و ادبی، و نیز مجموعه‌ای از داستان‌های
کوتاه و داستان کودکان به زبان انگلیسی منتشر شده‌است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;***&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;strong&gt;&lt;span&gt;محمد تهوری: شما در مقالات متعدد به بررسی وضعیت دگراندیشان
در ایران بعد از انقلاب پرداخته‌اید و به‌طور مشخص از ایران به عنوان
«قتلگاه دگراندیشان» یاد کرده‌اید. برای شروع بحث، مایلم بدانم وقتی صحبت
از «دگراندیش» می‌کنید، مشخصا کدام گروه را مد نظر دارید؟ چرا که طیفی که
از آن در مقالات‌تان مورد اشاره قرار داده‌اید، از مذهبی تا غیرمذهبی را
شامل می‌شود. برای مثال، شما بهاییان را- که در جامعه‌ی ایران یک اقلیت
مذهبی هستند- نیز دگراندیش خوانده‌اید؛ حال آن‌که تصور رایج از دگراندیشی
در جامعه‌ی ایران محدود بود به گروه‌های غیرمذهبی یا مخالفین حکومت دینی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;

&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
مسعود نقره‌کار: &lt;/strong&gt;&lt;span&gt;فکر
می‌کنم ابتدا می‌باید تعریفی از اندیشه داشت تا بتوان به سراغ دگراندیشی
رفت. در حد فهم من، اندیشه را شاید بتوان عالی‌ترین شکل انتظام پدیده‌های
روانی (ذهنی) دانست؛ پدیده‌هایی که بازتاب واقعیت‌های عینی و ذهنی (ذهنیت
فردی، اجتماعی و تاریخی) هستند. درآمیختگی و انتظام پدیده‌های عصبی و
روانی، همچون حس، ادراک، انگاشت، یادآوری، تخیل، توجه، تجربه، تجرید،
تفهیم و..، روندی را شکل می‌دهند که تصور، تفکر و شناخت فرد از روند‌ها و
پدیده‌های اجتماعی و طبیعی‌ست. این تصور، تفکر یا شناخت، همان اندیشه و
باور فرد در حوزه‌های مختلف جهان‌نگری، سیاست، مذهب، قومیت، نژاد، فرهنگ،
هنر، و هر نوع پدیده‌ی انسانی و اجتماعی‌ست. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;&lt;br /&gt;
در روند پیدایی و شکل‌گیری اندیشه، عوامل فطری (زیستی، ژنتیک و
بیوشیمیایی) و محیطی (خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، دینی...) نقش
ایفا می‌کنند. بنابراین، هر فرد و یا گروه اجتماعی می‌تواند اندیشگی‌اش
دارای ویژگی‌های متفاوت سیاسی و مذهبی نسبت به اندیشگی فرد یا گروه
اجتماعی دیگرباشد؛ و نسبت به گروه پیشین (در حوزه‌ای معین) «دگراندیش»
قلمداد شود. بنابراین، دگراندیشی، اندیشه‌ی متفاوت و یا مخالف داشتن در
حوزه‌ی سیاسی، مذهبی، ملی، قومی و... است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt;در ایران، دگراندیشی به طور عمده به دگراندیشی سیاسی گفته می‌شد (و
می‌شود) و غالبا نیز در مخالفت با حکومت‌ها و قدرت سیاسی معنا شده‌است.
حکومت‌ها، با شدت عملی که در عدم تحمل مخالفان سیاسی خود نشان داده‌اند،&lt;/span&gt;&lt;span&gt;
سبب چنین برداشتی شده‌اند؛ تا آن حد که هنوز نیز در جامعه‌ی ما وقتی از
دگراندیشی سخن به میان می‌آید، دگراندیشی سیاسی در ذهن می‌نشیند؛ در حالی
که دگراندیشی می‌تواند در عرصه‌های گونه‌گون حیات ذهنی (فکری) انسان پدید
آید، و به تبع آن، در رفتار انسان تاثیر بگذارد. دگراندیشی مذهبی
(عقیدتی)، قومی و جنسی، می‌توانند انواعی از دگراندیشی باشند. با این درک،
اقلیت‌های مذهبی نیز در زمره‌ی دگراندیشان قرار می‌گیرند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;در شرایط کنونی، حکومت دینی ایران، علاوه بر نشان دادن
وجه عدم تحمل دگراندیشی سیاسی، این خصلت ضددموکراتیک خود را در رابطه با
مذاهب دیگر یا قومیت‌ها نیز نشان داده‌است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;بد نیست اشاره شود که دگراندیشی و عدم تحمل دیگران
را تنها در رابطه با عملکرد قدرت‌های سیاسی و دینی و قومی نباید تعریف
کرد. بسیاری ازصاحبان اندیشه‌های متفاوت و گروه‌های اجتماعی بیرون از قدرت
نیز تحمل اندیشه‌ی دیگری را نداشته و ندارند. روابط اکثر گروه‌ها،
سازمان‌ها و احزاب سیاسی اپوزیسیون رژیم شاه و خمینی با یکدیگر، یا روابط
درون سازمانی‌شان، از نمونه‌های افکار و کرداری‌ست که هنوز به قدرت
نرسیده، تحمل دگراندیشی از کف داده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;br /&gt;
آیا می‌توان تفکیکی از مقاطع مختلف مواجهه‌ی دولت با دگراندیشان ارایه
کرد، یا برخورد آنها همواره حذفی و یکنواخت بوده‌است؟ آیا شدت و ضعفی در
برخورد با دگراندیشان صورت گرفته‌است؟ اگر پاسخ مثبت است، دلایل این شدت و
ضعف چه‌بوده‌است؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;-&lt;/strong&gt;&lt;span&gt; تاریخ ما تاریخ عدم تحمل، آزار و کشتار
دگراندیشی‌ست. بد نیست اینجا نیز تعریف کوتاهی از «تحمل» داده شود؛
مقوله‌ای که فقدان آن پدیده‌ی حذف را به‌بار آورده‌است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;&lt;br /&gt;
تحمل (سعه‌ی صدر، رواداری، خویشتن‌داری، مدارا) یعنی شکیبایی و بردباری
نسبت به اندیشه و رفتاری که مورد قبول و پسند نیست، یا نسبت به آن گرایش
منفی وجود دارد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;&lt;br /&gt;
می‌توان اندیشه و رفتاری را که مورد قبول و پسند نیست نادیده گرفت و
بی‌تفاوت از کنار آن گذشت؛ و یا می‌توان آن را به عنوان حق هر انسان مورد
پذیرش و احترام قرار داد و به بحث و بررسی کشاند. عدم‌تحمل، یعنی نه فقط
بی‌تفاوت بودن نسبت به اندیشه و رفتاری متفاوت یا مخالف، نه فقط محترم
نشمردن آن و به بحث و بررسی نکشاندن‌اش، بلکه نشان دادن واکنش منفی، به
اشکال مختلف، تا حد حذف فیزیکی آن اندیشه و رفتار.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;&lt;br /&gt;
همان گونه که اشاره کردم، این پدیده‌ی عدم تحمل و حذف، بخشی از تاریخ
میهن‌مان است.این واقعیتی‌ست که از حمله‌ی اعراب به این سو، به دلیل
تحمل‌ناپذیری حکام اسلامی و نو مسلمانان، عدم تحمل و کشتار دگراندیشان در
میهنمان تشدید شده‌است. اما پیش از این حمله و اسلامی کردن ایران هم این
پدیده وجود داشت. (بد نیست در حاشیه اشاره شود که این پدیده‌ی غیرانسانی
مختص سرزمین ما نیست و با شدت و ضعف، پدیده‌ای جهانی بوده و هست، و هنوز
نیز در بخش وسیعی از جهان حضور دارد. اما آن‌چه در حال حاضر به بحث ما
برمی‌گردد، پیدایی و تداوم این پدیده در ایران است. شاید در فرصت دیگر
بتوان به این مهم در سطح جهان هم اشاره داشت.) &lt;/span&gt; &lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;این واقعیت را هم نمی توان نادیده گرفت که در مقاطع
بسیار کوتاهی در میهنمان تحمل دگراندیشی دیده شده‌است، هم از طرف حکومتیان
و هم سایر افراد و گروه‌های اجتماعی دگراندیش، که پاره‌هایی از افکار و
کردار کوروش و یا دوران حکومت مصدق نمونه‌هایی از آن هستند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;این‌که چه عواملی سبب عدم تحمل، آزار و کشتار
دگراندیشان می‌شود، برمی‌گردد به دو عاملی که به آن اشاره شد؛ و در دو
دسته‌ی اصلی می‌توان قرارشان داد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;1- دلایل زیستی و روانی در انسان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;2- دلایل محیطی، که در میان، می‌توان به مذاهب، و به‌طور کلی، تفکر و رفتار مذهبی و ایدئولوژیک &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;تجربه و واقعیت این سی سال نشان می‌دهد که حکومت اسلامی، روسفید کننده‌ی همه‌ی دگراندیش‌کشان تاریخ ماست؛&lt;/span&gt; &lt;span&gt;حکومتی
که در آن همچون اکثر حکومت‌های حاکم بر سرزمین و مردم میهنمان، دین و
حکومت (و دولت) یگانه‌اند، اختیارها و وظایف مذهب و دولت تفکیک نشده‌است،
و تفکیک قوا هم در آن نه مظهر دمکراسی، که نمایش اجزای یک حکومت مستبد
دینی، یک الیگارشی مذهبی- فرقه‌ای‌ست. در این دوران سی‌ساله، هیچگونه
نشانه‌ای از تحمل دگراندیشی در حکومت و حکومتیان دیده نشده‌است. البته در
مقاطعی، شدت این عدم تحمل و کشتار کاهش یافته‌است. اما این به خواست حکومت
اسلامی نبود، اعتراض و مبارزه علیه این دست از افکار و رفتار رژیم، در
کاهش‌های مقطعی کشتار دگراندیشان نقش داشته‌است. &lt;/span&gt;البته&lt;span&gt; در
دوران حضور اصلاح‌طلبان در بخش‌هایی از حکومت (دوران خاتمی)، از تساهل و
رواداری سخن گفته می‌شد و گام‌های کوچکی هم برداشته شد؛ اما در عین حال،
در همین دوران شاهد اوج کشتار دگراندیشان روشنفکر با آمریت و عاملیت
بخش‌های دیگری از حکومت بودیم که به «قتل‌های زنجیره‌ای» شهرت یافت. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;گسترده‌تر شدن حلقه‌ی دگراندیشان، صرفا جنبه
اعتقادی و ایدئولوژیک داشته‌است، یا محصول شرایط سیاسی و اجتماعی و متاثر
از نبرد قدرت در داخل کشور بوده‌است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span&gt;همه‌ی عوامل مورد اشاره‌ی شما در
آن‌چه «گسترده‌تر شدن حلقه‌ی دگراندیشی» خواندید، نقش دارند. اما در آن
میان، به دو دلیل، تفکر اعتقادی و ایدئولوژیک نقش بیشتری می‌یابد. نخست
آن‌که این دست تفکرها فاقد ظرفیت تحمل دیگری هستند، و دوم آن‌که توانایی
ایجاد مرزبندی خصمانه و راندن دیگری، ازجمله هنرهای آن‌ها‌ست. ما شاهد
بوده‌ایم و هستیم که چگونه تفکر اعتقادی و ایدئولوژیک، با فاقد حق دانستن
فرد یا گروه اجتماعی غیرخودی، پیامد دوگانه‌ی «گسترش دامنه‌ی دگراندیشی»
از سویی، و «عدم تحمل آن» را از سوی دیگر، سبب می‌شود. معمولا تفکر‌های
اعتقادی و ایدئولوژیک از عوامل اصلی مرزبندی‌های خصمانه‌ و نیز پیدایی
پدیده‌ی عدم تحمل، آزار و کشتار دگراندیشان است؛ به‌ویژه هنگامی که این
نوع تفکرها سیاسی و اجتماعی شوند، یا با سیاست و نهادهای اجتماعی و فرهنگی
درآمیزند. مردم ما در طول تاریخ قربانیان این دست تفکرها بوده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;همزمان با اتفاقات دهه‌ی اول انقلاب که به اعدام و
قتل گسترده‌ی دگراندیشان منجر شد (هرچند، در دهه‌ی دوم و سوم انقلاب نیز
موج ترورها و قتل‌ها در ابعادی محدودتر ادامه داشته‌است)، موج عظیم مهاجرت
دگراندیشان نیز شروع شد؛ چنان‌که امروزه بر اثر اتخاذ مشی خودسانسوری
اجباری از سوی دگراندیشان باقی مانده در وطن، کمتر صدایی از آنها شنیده
می‌شود. آیا می‌توان جامعه‌ی آماری آن‌ها را برآورد کرد؟ برای مثال، در
ایران گفته می‌شود بین 11 تا 14 میلیون سنی زندگی می‌کند. آیا از جمعیت
بهاییان داخل کشور اطلاعاتی در دست هست؟ شرایط امروز آن‌ها چگونه‌ است؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt; بدیهی‌ست که ابعاد کشتار دگراندیشان مانند سال‌های 58، 60 و 67  
نیست و کاهش یافته‌است؛ این اما نباید به عنوان تغییر ماهیت رژیم نباید
قلمداد شود. علیرغم این کشتارها و جو ترور، در داخل هنوز مبارزه و
اعتراض‌ها ادامه دارد. حرکت‌های اعتراضی گروه‌های اجتماعی مختلف،
دستگیری‌ها و وجود زندانی سیاسی و عقیدتی، شاهد و نمونه‌‌ی این مدعاست.
حکومت هم نه فقط در عرصه‌ی سیاسی، که در عرصه‌ی مذهبی نیز ماهیت
«لایتغیر»ش را نشان داده‌است. برخورد با بهایی‌ها و سایر اقلیت‌های مذهبی
دلیل این مدعاست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;حکومت اسلامی همچنین سبب شده‌است که میلیون‌ها
ایرانی تن به تبعید و مهاجرت بدهند. و می‌دانید که این حکومت حتی
کار کشتارها را به خارج از ایران نیز کشاند. کشتار ده‌ها روشنفکر و
دگراندیش سیاسی و عقیدتی در اروپا و امریکا و سایر کشور‌های جهان نشان
دهنده‌ی ویژگی کم‌مانند حکومت اسلامی‌ست. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;در مورد آمار دگراندیشان به قتل‌ رسیده، رقم دقیق و
قاطعی نمی‌توانم ارایه بدهم. ابعاد کشتار پنهان و آشکار در حدی‌ست که
ارایه‌ی آمار دقیق را مشکل می‌کند. اما برای نمونه، در مورد یکی از
کشتار‌ها، یعنی کشتار سال 67، در سایت «عصر نو» نزدیک به 5هزار نام آورده
شده‌است. حال اگر کشتار‌های سال‌های 58، 60، قتل‌های زنجیره‌ای، قتل‌های
خارج از کشور، و کشتار اقلیت‌های مذهبی، قومی و جنسی کنار این رقم گذاشته
شود، بی‌تردید با آماری تکان دهنده‌تر مواجه خواهیم شد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt;در رابطه با تعداد اقلیت‌های مذهبی، به ویژه بهاییان، من آمار دقیقی
ندارم؛ اما به‌ دلایل اشاره شده، انتظار می‌رود کمیت اقلیت‌های مذهبی در
ایران، نسبت به رشد جمعیت کاهش یافته باشد. اعدام، تبعید و
مهاجرت اقلیت‌های مذهبی، از دلایل کاهش تعداد اقلیت‌های مذهبی نسبت به رشد
جمعیت در ایران هستند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;برآورد شما از پایگاه اجتماعی دگراندیشان چیست؟
چقدر توانسته‌اند با جامعه ارتباط بگیرند و بسط اندیشه‌شان بپردازند؟ آیا
فکر نمی‌کنید تولیدات فکری دگراندیشان مختص نخبگان بوده‌است و همین موضوع
سبب شده که پیوند میان دگراندیشان و مردم تعمیق نیابد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span&gt;می‌دانید که دگراندیش می‌تواند
روشنفکر نباشد، و حتی تاریک فکر باشد. دگراندیش پایگاه اجتماعی یگانه و
مشخصی ندارد. ویژگی‌های طبقاتی و اجتماعی در پیدایی اندیشه‌های متفاوت و
مخالف نقش ایفا می‌کنند، به همین دلیل پایگاه اجتماعی دگراندیش متنوع و
متفاوت خواهد بود و نمی توان دگراندیشی را به طور مشخص به طبقه یا گروه
اجتماعی خاصی نسبت داد. در رابطه با روشنفکران دگراندیش هم وضع همین
گونه است. زمانی پنداشته می‌شد فقط چپ‌ها روشنفکر و روشنگرند، و پایگاه
طبقاتی و اجتماعی آن‌ها نیز از همان زاویه توضیح داده می‌شد؛ که امروزه
چنین دیدگاهی مورد تایید همه‌ی صاحب‌نظران این عرصه نیست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;رابطه‌ی روشنفکران دگراندیش با جامعه (مردم) رابطه‌ای
ضعیف بوده و هست، هم به دلیل شرایط تاریخی، فرهنگی(به ویژه مذهبی) و
سیاسی جامعه‌ی ما، و هم به دلیل ضعف‌ها و لغزش‌های روشنفکران و به طور کلی
جنبش روشنفکری و روشنگری میهنمان؛ که پرداختن به این عوامل جا و فرصت
دیگری می‌طلبد. این دلایل سبب شده‌است که تولیدات فکری روشنفکران در میان
همین گروه اجتماعی دست به دست شود و به میان مردم نرود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;strong&gt;&lt;span&gt;برخورد‌های صورت گرفته با دگراندیشان چه پیامدهایی داشته‌است؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt;پیامد پدیده‌ی عدم تحمل، آزار و کشتار دگراندیشان، سبب تقویت روحیه‌ی خودمحوری، خودبرتربینی و خودحق‌بینی، &lt;/span&gt;&lt;span&gt;تمایلات
قدرت‌طلبانه و خشونت‌آمیز، کینه‌ورزی، انتقام‌جویی، نفرت، دوست نداشتن و
عدم تحمل دیگران و دیگرخواست‌ها و غرایز عریان غیرانسانی در جامعه می‌شود.
در میان پیامد‌های اشاره شده، خودخواهی افراطی و بیمارگونه، دستاوردی جز
تنگ‌نظری و دور شدن از واقعیت و حقایق تاریخی به همراه نخواهد داشت&lt;/span&gt;&lt;span&gt;.
این پدیده‌ها از عوامل تقویت و افزایش ظرفیت عدم تحمل دیگری در جامعه، و
نیز روحیه‌ی غیردموکراتیک و تضعیف فرهنگ دموکراتیک در جامعه هستند.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;در واقع، پیامد عدم تحمل دیگران، کشتن روح انسان است، روحی که تمایلش به عشق و دوست داشتن و شکیبایی‌ست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt;پیامد عدم تحمل را می‌توان در ابعادی دیگر نیز شاهد بود، و آن، زایش
و تقویت بد‌ترین انواع حکومت‌های استبدادی متمرکز ایدئولوژیک و دینی‌ست.
نمونه‌اش همین حکومت اسلامی‌ست که نماد و تجلی باورهای مذهبی مرتجعانه و
اندیشه‌های سیاسی واپسگرا‌ست. حکومتی غیرملی و غیرمردمی، که مردم را
صغیرانی یک دست و یک اندازه می‌داند که نیاز به قیم دارند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt; زندگی نشان داده‌است که تفاوت و تنوع محوراصلی و تعیین کننده‌ی
آزادی‌های سیاسی و اجتماعی‌ست، و پذیرش آن‌ها عامل پیشرفت انسان و جامعه.
عدم تحمل دگراندیشی، در واقع نادیده گرفتن این اصل تعیین کننده و
حیاتی‌ست. تلاش برای از میان برداشتن تفاوت‌ها، به ویژه در گستره‌ی اندیشه
و عقیده، تلاشی بیهوده و زیانبار است. تلاش برای یکسان سازی انسان‌ها و
جامعه‌ی بشری، با توجه به ویژگی‌های روانی و رفتاری انسان، عملی نیست.
باید پذیرفته شود که گستره‌ی اندیشه، گستره‌ی «آزادی مطلق» و گستره‌ی
کردار، «گستره‌ی قانون» است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;روانشناسی فردی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی مدرن
و تجربه‌ی زندگی، نشان داده‌است که به تعداد انسان‌ها، ذهنیت و شخصیت
متفاوت وجود دارد. مشکل بتوان دو انسان یافت که ذهنیت و شخصیت، و حتی
اندیشه‌ای کاملا واحد داشته باشند، چه رسد به این که به دنبال ذهنیت و
شخصیت و اندیشه‌ی واحد در یک گروه اجتماعی، طبقه و کل جامعه ‌باشیم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span&gt;گفتن ندارد که بین انسان‌ها خصوصیات مشترک نیز وجود
دارد، اما تنوع و تفاوت نیز قطعی‌ست؛ و توجه به این دومی ست که پراهمیت
است. پیامد‌های نادیده گرفتن همین تنوع‌ها و اختلاف‌‌هاست که سبب شده‌است
تا فجایعی بزرگ در زندگی انسان رقم بخورد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt;تفکر و رفتاری که همه را هم‌اندیشه‌ی خود می‌خواهد، و در سیاست و
مذهب «همه با هم» (یعنی «همه با من») را تبلیغ و ترویج می‌کند و «هرکس با
من نیست و چون من فکر نمی‌کند بر من است» را پیش می‌برد، تفکر و رفتاری
انسانی و دموکراتیک نیست؛ بلکه خودمحوری و خودخواهی فردی، فرقه‌ای و
گروهی‌ست، که همان‌گونه که اشاره کردم، ریشه‌های عشق و دوستی و شکیبایی را
می‌خشکاند و خون جنون دررگ‌های جامعه جاری می‌کند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;تجربه‌ی حکومت اسلامی یکبار دیگر نشان داده‌است که
پیامد تلاش و رفتار برای همانند و هم‌نواسازی اندیشه و عقیده، آن هم به
ضرب آزار و توهین و تحقیر و تبعید و تکفیر و زندان و شکنجه، در واقع
سازمان دادن قتل عام‌ها و کشتارهای بزرگ بوده و خواهد بود. کوشیدن در راه
یکسان‌سازی انسان‌ها در عرصه‌‌ی اندیشه و نظر، بزرگ‌ترین اهانت به ذهنیت و
شخصیت یگانه‌ی انسان‌ها؛ و تلاشی‌ست برای پیروزی غریزه‌ی حیوانی و «نیمه
حیوانی» بر اندیشه و کردار انسانی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;همان‌طور که مطلع‌اید،
ایران به‌عنوان عضوی از جامعه‌ی بین‌الملل، براساس عهدنامه‌ها و
کنوانسیون‌های بین‌المللی، تعهداتی، از جمله رعایت حقوق بشر و حقوق مدنی
شهروندان، برعهده دارد. آیا تاکنون مستند به تعهدات بین‌المللی، ایران
به‌علت نقض حقوق دگراندیشان، در مجامع بین‌المللی-از سوی دگراندیشان محروم
شده از حقوق‌شان- به چالش کشیده شده‌است؟ اگر جواب مثبت است، اقدام
دگراندیشان چه دستاوردی همراه داشته‌است؛ و اگر پاسخ منفی است، علت
استفاده نکردن دگراندیشان از ابزارهای بین‌المللی برای پیگیری حقوق نقض
شده‌شان چیست؟ آیا راه بهتری داشته و به گونه‌ای دیگر عمل کرده‌اند، یا در
این چالش فقط قربانی بوده‌اند؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;span&gt;اعتراض به افکار و کردار غیرانسانی و ضد دموکراتیک حکومت
اسلامی از هنگام به قدرت رسیدن این حکومت آغاز شد؛ چرا که حکومت این
اصلی‌ترین ویژگی‌هایش را از همان هنگام آشکار کرد. اعتراض‌ها، هم در داخل
کشور و هم در خارج کشور، وجود داشته و دارد. در داخل کشور، خیل عظیم
زندانیان سیاسی و عقیدتی و هزاران اعدامی، از نشانه‌های همین اعتراض‌ها
بوده و هست. در خارج کشور نیز تبعیدیان و مهاجران بیکار ننشستند. بخش اعظم
افشای جهانی آن‌چه حکومت اسلامی با دگراندیشان کرده و می‌کند، حاصل
تلاش‌های تبعیدیان و مهاجران است؛ چالش‌هایی که بی‌تاثیر نیز نبودند. مثل
اعتراض‌ها در رابطه با کشتار دگراندیشان در خارج از کشور و یا قتل‌های
زنجیره‌ای، که تا حدودی جلوی این دست رفتار حکومت اسلامی را، البته به
گمان من به‌ طور موقت، در خارج کشورگرفته‌است. با این حال، هنوز میزان این
تلاش‌ها نسبت به فجایعی که شده و می‌شود بسیار اندک و غیرقابل مقایسه‌است.
&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;span&gt;محافل حقوق بشری در جهان نیز هم‌صدا با ایرانیان دست به اعتراض زده
و اقداماتی نیز کرده‌اند؛ اما نقش منفی بسیاری از کشور‌ها بر این محافل، و
محدود کردن افشاگری و اقدام‌هاشان را نمی‌توان نادیده گرفت. اکثر قریب به
اتفاق کشور‌ها نیز به خاطر منافع مالی‌شان برکردار و رفتار حکومت اسلامی
چشم می‌بنندند و فقط هنگامی به این نکات اشاره می‌کنند که منافعی در طرح و
افشای افکار و کردارحکومت اسلامی داشته باشند. (به یاد داریم سکوت امریکا
را در قبال جنایت‌های صدام، اما به مجرد تشدید اختلاف‌ها و نافرمانی‌های
صدام، چپ و راست اسناد جنایت‌های قدیم و جدید صدام را در امریکا در بوق
کردند تا زمینه‌های حمله نظامی به عراق آماده‌تر شود.) &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;به گمان من، سازماندهی اعتراض‌های پراکنده، و
گسترش بی‌گسست و مداوم اعتراض‌ها، هنوز به عنوان یک ضرورت مطرح است.
متاسفانه اعتراض‌ها، به‌ویژه در خارج کشور، هنگامی بروز می‌کنند و اوج
می‌گیرند که حکومت اسلامی در داخل و یا خارج از کشور دست به جنایاتی
تازه‌تر می‌زند. در غیراین‌صورت، اعتراض‌ها کاهش می‌یابند و دچار رخوت
می‌شوند.  می‌باید به گونه‌ای سازماندهی کرد که حق طلبی‌ها، اعتراض‌ها و
افشاگری‌ها سازمان یافته، مداوم و پیوسته باشند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 19:18:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=364</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-364.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحریم آمد، جنگ هم خواهد آمد</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-363.aspx</link>
<description>
 الاهه بقراط&lt;br /&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;چرا اغلب به جای اینکه گفتار و اعمال زمامداران جمهوری
اسلامی جدی گرفته شود، برخی بر این تلاشند تا آنها را لاپوشانی کرده و
توجه همگان را به سوی دیگری جلب کنند؟ واقعا چرا کسی جاسوس خواندن موسوی
رییس هیئت مذاکره کننده اتمی رژیم را جدی نگرفت (جز خودش، که به دلیل همین
جدی بودن، ترجیح داد پس از صدور حکم دادگاه، از اعتراض و مرحله استیفا چشم
بپوشد و بعد هم به مکه برود!) و چرا کسی حمله به محمد خاتمی، رییس
جمهوری‌ای که هشت سال بحران سرنوشت‌ساز رژیم را به عقب انداخت، جدی
نمی‌گیرد، مگر آنکه بخواهد از وی برای مقاصد سیاسی و پروژه‌های ناکام
«انتخاباتی» و تئوری‌های بی پایه و اساس خود برای «اصلاحات» سوء استفاده
سیاسی بکند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه قطعنامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ماه پیش در مقاله «چرا خودکامگان ابله‌اند؟» تأکید کردم: «خطر و فرصت
همواره از درون یک کشور بر می‌خیزد. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست
خارجی همواره این حکومت‌های خودی هستند که نقش تعیین‌کننده را بازی
می‌کنند. تجربه نشان داده است تا کنون کشورهای خارجی زمانی وارد عمل
شده‌اند که از دو عامل اساسی، دست کم یکی از آنها به شکلی فعال باشد که به
تنهایی کمبود عامل دیگر را جبران کند. آن دو عامل چیزی جز حکومت‌ها و مردم
نیستند». و ایران تا کنون هرگز حکومت فعالی مانند جمهوری اسلامی ایران
نداشته است! این فعالیت مبالغه‌آمیز جای خالی مردم را چنان پر کرده است،
که هرگونه بحث انحرافی درباره اینکه «تقصیر» شرایط کنونی را باید به گردن
چه کسی انداخت، منتفی می‌سازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریبا سه سال پیش در سپتامبر 2005 در مقاله «هم تحریم و هم جنگ در پیش
است» بر اساس آنچه در رسانه‌های غربی از زبان کارشناسان و سیاستمداران
جهانی شنیده می‌شد، و آن زمان همچنان دوران محمد خاتمی بود و هنوز
احمدی‌نژاد سخن نگفته بود که عیب و هنر نهفته‌اش را آشکار سازد، هشدار
داده شد که ایران در برابر تحریم و جنگ، هر دو، قرار گرفته است. آن زمان
تازه شورای حکام سازمان بین‌المللی انرژی اتمی در برابر ناباوری جمهوری
اسلامی، قطعنامه‌ای هشدار‌آمیز را صادر کرده بود. یوشکا فیشر سیاستمدار
تیزهوشی که آن موقع وزیر امور خارجه آلمان بود با تأیید آن قطعنامه گفت:
«این یک نتیجه قانع‌کننده و یک هشدار صریح به تهران است تا نگرانی‌های
جامعه بین‌المللی را درباره برنامه‌های اتمی خود جدی بگیرد و حساب کار
دستش باشد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره معمر قذافی رهبر لیبی و کیم جونگ ایل رهبر کره شمالی که نه تنها از
نظر سیاسی بلکه از نظر روانی نیز در چارچوب دیگری می‌گنجند، می‌توان فکر
کرد که «حساب کار» دستشان بود و هست. ولی رهبران جمهوری اسلامی نشان دادند
که با هر سیاست و هر شیوه روانکاوی که درباره‌شان به کار بسته شود، در
چارچوب معیارهای جهانی نمی‌گنجند. به این ترتیب کار برنامه اتمی از دست
سازمان بین‌المللی انرژی اتمی بیرون آمد و روی میز شورای امنیت قرار گرفت
که در فاصله کمتر از دو سال سه قطعنامه تحریم 1737 و 1747 و 1803 را صادر
کرد. شرایطی که امروز ایران و جامعه جهانی با آن روبرو هستند و صف‌آرایی
کشورها از آمریکا تا روسیه با وجود لطفی که همواره روسیه سرخ و سفید به
جمهوری اسلامی نشان داده‌اند، بیانگر این نیست که جایی برای یک قطعنامه
چهارم باقی مانده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز پس از سه سال، حزب یوشکا فیشر دیگر در دولت آلمان نیست. خودش از
مسئولیت‌های حزبی و سیاسی کناره گرفته و به نوشتن و ژورنالیسم روی آورده
است. وی در آخرین تحلیل خود از موقعیت خاورمیانه که در دیتسایت آنلاین (12
مه) منتشر شد، اگرچه نامستقیم ولی برای نخستین بار از جنگی سخن می‌گوید که
جنگ‌ عراق و هم چنین جنگ حزب‌الله در لبنان و جنگ حماس در نوارغزه را پیش
درآمد آن و «جنگ‌های جایگزین» می‌شمارد. او به درستی بر این نکته تأکید
می‌کند که این رژیم ایران است که در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین با
آمریکا و اسراییل می‌جنگد و از آنجا که این «جنگ‌های جایگزین» عملا
نمی‌توانند به یک نتیجه قطعی منجر شوند، سرانجام به جنگ اصلی، یعنی جنگ
مستقیم ایران و غرب به اضافه کشورهای عربی مدافع غرب خواهد انجامید. اگرچه
فیشر راه حل سیاسی را هنوز منتفی نمی‌داند، لیکن خود نیز بیش از آنکه بر
نقش اروپا در میانجی‌گری تأکید کند، راه عملی دیگری به نظرش نمی‌رسد. به
نظر من یک دلیل آن (که همواره تکرار کرده‌ام) این است که نه تنها یوشکا
فیشر، بلکه سیاستمداران، کارشناسان و ژورنالیست‌های غرب هنوز به دامنه
ایدئولوژیک و بلندپروازی‌های آرمان‌خواهانه فداییان اسلام که تروریسم
اسلامی، صرف نظر از اینکه فعالانش به کدام مذهب اسلامی تعلق داشته باشند
بخشی از آن است، یا پی نبرده‌اند، یا به سودشان نیست پی ببرند. «محو
اسراییل اشغالگر» در نخستین گام و محو «غرب فاسد» در گام بلند بعدی، هدف
بی چون و چرای آنهاست. آنها تعارف یا شوخی و یا ماجراجویی نمی‌کنند و در
این راه از تروریست‌های بعثی در عراق تا رژیم‌های چپگرا در آمریکای لاتین
سود می‌جویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای رسیدن به این هدف اما یک نقطه اتکا و یک منبع مالی مستمر و عظیم و یک
پشتیبانی آموزشی و استراتژیک لازم بود که با تشکیل جمهوری اسلامی در سال
1979 فراهم آمد. بلافاصله شاخه‌های نظامی و سیاسی رژیم ایران در منطقه
تأسیس و یا فعال شدند تا در طول سی سال بعد بتوانند از اروپا تا آمریکای
لاتین را زیر پوشش قرار دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه «امام خمینی» صدور انقلاب را طور دیگری می‌فهمید، سخنی پوچ و دروغ
است. خوشبختانه او ده سال پس از انقلاب اسلامی زنده بود و اگر هاشمی
رفسنجانی بتواند در گفتگو با صادق زیباکلام، درست مانند اینکه در دادگاه
است، مدعی شود جنایاتی صورت گرفته که وی از آنها بی اطلاع بوده، نمی‌توان
مدعی شد که خمینی از شکل‌گیری حزب‌الله لبنان و جهاد اسلامی فلسطین بی‌خبر
بوده است. فکر و هدف خمینی را گذشته از آن منابعی که امروز توسط جمهوری
اسلامی سانسور می‌شوند و از دسترس به دور هستند، می‌توان در نامه معروف وی
که به مناسبت پذیرفتن قطعنامه 598 به سران نظامی رژیم نوشته شد، دریافت.
جمله مشهور او «اسلام با خون رشد کرد» تیتر روزنامه‌ها شده بود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 18:56:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=363</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-363.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سانسور به خاطر روح لطیف مردم</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-362.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.shahrvand.com/tpllib/img.php?im=cat_118/4393.jpg&amp;w=150&amp;h=106&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;شهروند - شهباز نخعی&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 13pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;چندین
سال پی در پی است که سازمان گزارشگران بدون مرز قلمرو جمهوری اسلامی را
بزرگترین زندان روزنامه نگاران و آقای سید علی خامنه ای را دشمن شماره یک
مطبوعات معرفی می کند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 13pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;ایجاد
خفقان برای مطبوعات و رسانه ها و سرکوب روزنامه نگاران محدود به چندین
سالی که گزارشگران بدون مرز به این مهم پرداخته نیست و عمری تقریبا به
درازای عمر نظام ولایت فقیه دارد. می گویم &quot;تقریبا&quot; زیرا چند ماه آغاز
انقلاب را که به &quot;بهار آزادی&quot; موسوم شد باید از این دوران مستثنا کرد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 13pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;پیش
از 22 بهمن ماه 1357، آیت الله خمینی در پاریس که بود مرتب از آزادی بیان
و مطبوعات و برچیده شدن بساط سانسور سخن می گفت و در باغ سبز نشان می داد.
از جمله: &quot;حکومت اسلامی ما، اساس کار خود را بر بحث آزاد و مبارزه با هر
نوع سانسور گذاشته است.&quot; (مصاحبه با خبرگزاری رویتر، پاریس، 4 آبان 1357)
و &quot;در حکومت اسلامی ایران، مطبوعات در بیان همه واقعیات و حقایق کشور آزاد
خواهند بود.&quot; (مصاحبه با روزنامه ایتالیایی پائزه سرا، پاریس، 11 آبان ماه
1357)! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 13pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;پس
از پیروزی انقلاب، آن در باغ سبز نشان دادن ها به سرعت 180 درجه تغییر جهت
داد: &quot;ما قلم های مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می
کنند می شکنیم.&quot; (در ملاقات با دانش آموزان و فرهنگیان قم، 22 اسفند ماه
1357) و &quot;اشخاص روشنفکر، اشخاص صاحب قلم، صاحب اطلاع و فکر، بعضی شان را
می بینید که قلم ها را برمی دارند و به نام دمکراسی هر چه دلشان می خواهد
می نویسند و موجب تشتت می شوند.&quot; (خطاب به اعضای نهضت رادیکال ایران، قم،
اول امرداد ماه 1358) و &quot;ما آزادی دادیم ولی خطا کردیم، با این حیوانات
درنده نمی توانیم با ملایمت رفتار کنیم. دیگر نمی گذاریم هیچ نوشته ای از
اینها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته هایشان را از بین می بریم. با
اینها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.&quot; (معارفه با
نمایندگان مجلس خبرگان، قم 27 امرداد ماه 1358) و &quot;این نوشته ها، این نطق
ها، این کارهای خلاف، این برنامه های دمکراسی، کناره گیری از اسلام است.
هر ندایی که پیدا بشود از کفر است، از زندقه است.&quot; (خطاب به نمایندگان
مردم تبریز، قم ، 28 شهریور ماه 1358). &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 18:44:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=362</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-362.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرسپوليس، نامی که آخوندها از آن می ترسند!</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-361.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;اسماعیل نوری علا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src=&quot;http://www.newsecularism.com/images/Cover-Pix/5.%20May%202008/17000police-for-hefz-e-nazm.jpg&quot; style=&quot;width: 267px; height: 145px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
هفتهء پيش، در آستانهء مسابقهء دو تيم پرسپوليس و سپاهان، &lt;/span&gt;
&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;عبدالرضا 
ساور، &lt;/span&gt;
&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;معاون
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
سازمان تربیت بدنی در امور فرهنگی، حقوقی و مجلس، از همهء رسانه ها
&lt;a href=&quot;http://www.savepasargad.com/%7ENew-050508/01.General-News/Newss-Pages/naam%20perspolis.htm&quot; style=&quot;color: blue; text-decoration: underline;&quot;&gt;
خواست&lt;/a&gt; تا از این پس از نام «پیروزی» برای باشگاه فرهنگی – ورزشی «پرسپوليس» 
استفاده كنند.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Times New Roman&apos;,serif; color: black;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
وی در پاسخ به این نکته كه در سایت رسمی باشگاه هم از عنوان پرسپولیس استفاده شده 
است خاطرنشان كرد: «سایت باشگاه هم تخلف كرده است و همه كسانی كه از نام پرسپولیس 
برای باشگاه پیروزی استفاده می كنند متخلف هستند!» او، در عين حال، خاطرنشان كرد 
که: «باشگاه های استقلال و پیروزی طبق مصوبه ای به سازمان تربیت بدنی منتقل شده اند 
و همه&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;ء&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt; 
اموال دو باشگاه سابق (تاج و پرسپولیس) متعلق به آنهاست و همهء امكانات آنها هم در 
اختیار سازمان است و قطعاً نام این باشگاه پیروزی است نه پرسپولیس... این موضوع به 
همهء خبرگزاری ها، رسانه ها، روزنامه ها و سایت های رسمی اطلاع داده شده است و اگر 
به این روند عمل نشود مسئولیت آن با خود آنهاست».&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;در همين حال، يکشنبهء گذشته، استاديوم «آزادی!» شاهد آن بود که اگرچه در 
تابلوی اعلانات بزرگش نام تيم های مسابقه دهنده «پيروزی» و «سپاهان» ذکر شده بود 
اما نه تنها نيم بيشتر تماشاگران با خود پرچم و آرم باشگاه پرسپوليس را به همراه 
آورده بودند، بلکه اعضاء خود تيم نيز با پيراهن هائی به ميدان آمدند که نام 
«پرسپوليس» بر آن نقش بسته بود.و در حالی که حکومت، به گفتهء سردارانش، بيش از هفده هزار نيروی انتظامی 
را در داخل و اطراف استاديوم متمرکز ساخته بود تا هرگونه شورشی را سرکوب کنند، 
تهران تمام يکشنبه شب را به شوق پيروزی پرسپوليس در جشن و سرور گذراند. اشارهء حجه 
الاسلام ابطحی به ماجرای آن شبانه روز جالب توجه است.
&lt;a href=&quot;http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309442&quot; style=&quot;color: blue; text-decoration: underline;&quot;&gt;
می نويسد&lt;/a&gt;: «&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;بعد 
از فوتبال می‌خواستم جائی بروم. صدای شیپورها را که در خیابان‌ها شنیدم، نرفتم&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;.
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
شمخانی وزیر سابق دفاع، بعد از پیروزی ایران بر استرالیا و ورود به جام‌جهانی، در&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
میان جشن و شادی مردم مانده بود. او را شناخته بودند. از ماشین پایین آمده بود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;.
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
مردم شعار می‌دادند که &lt;/span&gt;
&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;“&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;شمخانی 
باید برقصد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;”&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;. 
همین مانده بود که جلوی من را هم بگیرند و&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
شعار بدهند &lt;/span&gt;
&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;“&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;ابطحی 
باید برقصد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;”&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;، 
آن هم با این قیافه. بهتر دیدم که تلفنی اطلاع دهم و&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;
به آن جلسه نروم»&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma,sans-serif; color: black;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 18:41:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=361</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-361.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه‌ی سرگشاده‌ی شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت خطاب به محمود احمدی نژاد </title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-360.aspx</link>
<description>&lt;SPAN class=text_fa&gt; 
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gozaar.org/images/article_images/May08tahkim.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN&gt;خبرنامه امیرکبیر: اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در سالگرد پروژه جعل نشریات دانشجویی و بازداشت دانشجویان دانشگاه امیرکبیر پس از حضور احمدی نژاد در این دانشگاه، نامه‌ای را خطاب به احمدی نژاد نوشتند. سال گذشته نیز دفتر تحکیم وحدت نامه‌ای خطاب به محمود احمدی نژاد نوشته بودند که منجر به بازداشت این دانشجویان شد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN&gt; متن نامه‌ی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت خطاب به احمدی نژاد به شرح زیر می‌باشد:&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; با سلام&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN&gt; آری بار دیگر سلام آن هم در روزی که مصادف با سالگرد دستگیری احسان منصوری دانشجوی بی‌گناه امیرکبیر است که به جرم انتقاد به شما در هنگام حضورتان در دانشگاه امیرکبیر در مهر &lt;/SPAN&gt;۱۳۸۵&lt;SPAN&gt; و با جعل نشریات موهن توسط حامیانتان و فشارهای نهادهای امنیتی تحت امرتان علی رغم تبرئه در دادگاه تجدید نظر به همراه احمد قصابان و مجید توکلی در زندان مانده اند و همچنین در روزی که شاهد عدم ارائه کارنامه کارشناسی ارشد به برخی فعالین دانشجویی من جمله برخی از اعضا این اتحادیه هستیم و البته روزی است همانند سایر روزهای دوران دولت نهم که نقض حقوق بشر و سیاست‌های غلط در عرصه‌های گوناگون همچنان ادامه دارد. سلام می کنیم و گلایه مندیم زیرا اسناد موجود در پرونده‌ی قضایی بازداشت شدگان این اتحادیه - نشان می‌دهد که ماموران وزارت اطلاعات تحت امر شما تنها به جرم نوشتن نامه‌ی گذشتمان به شما و طرح &lt;/SPAN&gt;۲۰&lt;SPAN&gt; سوال و درخواست حضور در جلسه هنگام حضورتان در مراسم دانشگاه تهران در مهر &lt;/SPAN&gt;۱۳۸۶ - &lt;SPAN&gt;پس از بازگشت از دانشگاه کلمبیا - خواهان دستگیری اعضای شورای مرکزی و همچنین چند تن از اعضا شورای عمومی این اتحادیه شده بودند و دادستان تهران نیز با آن درخواست موافقت نموده بود و در نهایت نیز دو تن از اعضای شورای مرکزی به همراه چند تن از اعضا شورای عمومی این اتحادیه هر کدام با بهانه‌ای دستگیر شدند و این بازداشت‌ها به دلیل سوال از جنابعالی در حالی صورت گرفت که حدود ده روز پیش از آن در دانشگاه کلمبیا، آزادی در ایران را بی نظیر خوانده بودید و اکنون خود می‌توانید قضاوت نمایید که آیا راست گفته‌اید یا نه؟!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN&gt; با این وجود دلیل نوشتن این نامه گلایه از دستگیری‌مان نیست زیرا هر هفت عضو نویسنده این نامه در سال گذشته حداقل یکبار توسط وزارت اطلاعات تحت امرتان و تنها به دلیل اعتراض به سیاست‌های اشتباه مسئولین دستگیر شده‌اند و انواع فشارهای روحی و روانی را تحمل نموده‌اند و این نحوه برخورد در دولت نهم مساله جدیدی نیست و بسیاری از دانشگاهیان، معلمان، فعالین زن، کارگران، روزنامه نگاران و روشنفکران و فعالین هویت‌طلب قومی طعم این نحوه برخورد را چشیده‌اند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN&gt; این نامه را به این دلیل می‌نویسیم که در نامه‌ی قبلی که منجر به دستگیری چند نفرمان شد، مسایل و مشکلاتی را در مورد وضعیت دانشگاه‌ها، حقوق بشر و آزادی بیان، اقتصاد و سیاست خارجی مطرح نمودیم و گذر زمان نشان داد بسیاری از دغدغه ها و نگرانی‌هایمان درست بوده است. به عنوان مثال برخوردهای صورت گرفته با دانشگاهیان جهت ساکت نمودن صدای انتفادی آنها افزایش یافت و وضعیت علمی و رفاهی دانشگاه‌ها با افت بیشتری روبرو شد، برخوردهای صورت گرفته با روشنفکران، فعالین عرصه‌ی زنان، روزنامه‌نگاران، کارگران و معلمان افزایش یافت و نشریات و سایت‌های بیشتری توقیف شدند و مراسم‌های بیشتری لغو شد. تورم وبیکاری امان ملت را گرفته است و فساد اداری بیداد می‌کند، سیاست‌های غلط خارجی به پیشکش کردن بخشی ازدریای خزر به روس‌ها و نفت و گاز به بهای اندک به چین و اروپا انجامید و تحریم‌های بین‌المللی گسترش یافت. اینها همگی مسایلی بود که مطرح نمودیم و تنها حاصل آن دستگیری و محاکمه ما بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;SPAN&gt;آقای احمدی نژاد متاسفانه جنابعالی فکر می‌نمایید با حذف منتقدان تمام مشکلات کشور و حتی جهان حل می‌شود و بر این اساس به جای اینکه خودتان و اعضای کابینه وقتتان را صرف چاره اندیشی برای مشکلات کشور نمایید صرف اتهام زنی، سخنرانی‌های طولانی بیهوده و تکراری و طراحی روش‌های سرکوب منتقدان می‌نمایید و در نهایت نیز برای فرار از پاسخگویی اداره امور به امام زمان منتسب می‌کنید و منتقدان را به «دارا بودن درکی کمتر از بزغاله» متهم می‌نمایید. این مساله تا بدان جا در دولت شما ریشه دوانده است که بخش زیادی از بازجویی‌های اخیر توسط ماموران تحت امرتان به پرونده‌سازی بر علیه رقبای سیاسی‌تان و فعالین عرصه‌های گوناگون جامعه‌ی مدنی اختصاص دارد و دلیل طولانی بودن بازداشت‌هاست.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN&gt;اما بدانید در هیچ جای دنیا حذف منتقدان به بهبود وضعیت کشوری منجر نشده است و حتی اگر تمام منتقدان امروز حذف شوند، باز هم در فردا روزی گروهی دیگر به انتقاد برخواهند خواست و بی شک تا مشکل هست منتقد نیز خواهد بود بنابراین بهتر است که به رفع مشکل بیاندیشید و این توان اندکتان را در آن راه خرج نمایید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN&gt;آقای احمدی نژاد سوالات ما همچنان باقی است و سیاست‌های غلط شما در عرصه‌های گوناگون هر روز بر نگرانی‌مان می‌افزاید بنابراین از آنجا که نشست این اتحادیه در رورزهای پنج شنبه و جمعه در تهران برگزار می‌شود، خوشحال می‌شویم که جنابعالی در نشست ما حاضر شوید و سوالتمان را پاسخگو باشید. علت این دعوت دیر هنگام نیز آن است که بسیار منتظر ماندیم تا شاید وزارت علوم تحت امرتان براساس حق مسلممان به درخواست برگزاری نشستمان جواب مثبت دهد و امکانات لازم برای برگزاری نشست در یکی از دانشگاه‌های کشور را در اختیارمان بگذارد اما چنین نشد و بالاجبار نشستمان را در محلی خارج از دانشگاه برگزار می‌نماییم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN&gt;در پایان یادآور می‌شویم شما مدعی بودید در دانشگاه کلمبیا انواع توهین‌ها را تحمل نمودید تا به سوالات دانشجویان خارجی پاسخ دهید و آن هنگام که وزارتخانه تحت امرتان در مهر ماه میزبان مراسم بود و ما نامه نوشتیم و خواهان حضور و پرسش شدیم. ماموران تحت امرتان حکم بازداشتمان را صادر نمودند و ما را به زندان انداختند اما اکنون که ما میزبان هستیم مطمئن باشید با سعه صدر با شما به گفتگو می نشینیم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;اول خرداد ۱۳۸۷&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 May 2008 11:31:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=360</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-360.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«هشداری به آقای علی خامنه ای و دست یارانشان»</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-359.aspx</link>
<description>&lt;SPAN class=text_normal dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0.1cm; MARGIN-RIGHT: 0.1cm&quot;&gt;پیام شاهزاده رضا پهلوی&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irancpi.net/bilder/CPI_IRAN_news_2739.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=text_normal dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0.1cm; MARGIN-RIGHT: 0.1cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;من نیز، همانند اکثریت قاطع هم میهنانم، دیریست که حکومت جابرانه و خودکامۀ شما را بر ایران عزیز و بر مردم آزاده و شریفش، از هر نوع مشروعیت قانونی و اعتبار اخلاقی بی نصیب می دانم. چه، اگرانقلاب از رهگذر مشارکت نسنجیدۀ مردم ایران مشروعیتی داشت، با آغاز و ادامۀ حکومت ولایت فقیه، که شما و یارانتان، چون بختکی سنگین برسینۀ ایرانیان فرود آوردید، ذره ای از آن مشروعیت بر دامن به خون و فساد آلودۀ شما برجای نمانده است.&lt;BR&gt;اعتبار و مشروعیت هرحکومتی تنها مشروط به تبعیتش از رای شهروندان و، مهم تر از آن، منوط به لیاقتش در برآوردن خواست های برحق و آرمان های انسانی آن هاست. حکومتی که نه پاسخگوی شهروندانش باشد و نه کارساز مشکلاتشان، همانقدر مشروع و معتبراست که حکومت بیگانگان در سرزمینی اشغال شده. کارنامۀ سیاه سی سالۀ ولایت فقیه، آقای خامنه ای، بی گمان معرف وجود و حضور چنین حکومتی در میهن عزیزماست.&lt;BR&gt;دلایل بی اعتنایی حکومت شما به رای مردم ایران چنان بدیهی و بی شمارند که مشکل بتوان کسی را، در ایران یا در سراسر جهان، یافت که از آن بی خبرباشد. نزدیک به سی سال است که شما و دستیارانتان، با توسل به خشونت بی کران و تهدیدها و ترفندهای گوناگون مجال ابراز رای و اظهارنظر آزادانه را از مردم ایران سلب کرده اید و در زندانی به پهنای سرزمین بزرگ ایران نه از مطبوعاتی که خواست ها و آرای شهروندان محروم را آزادانه بازتاب دهند نشانی برجای گذاشته اید و نه از احزاب مستقلی که بتوانند گویا و مدافع منافع و مصالح طبقات گوناگون جامعه باشند.&lt;BR&gt;کارگران و کارمندان ایران که در این سال های سخت و عصیان زا متحمل بیشترین محرومیت ها شده اند نه حق تشکیل سندیکاها و انجمن های خود را داشته اند و نه حتی حق تجمع و تظاهر مسالمت آمیز در اعتراض به حکومتی که چنین مصیبت ها و محرومیت هایی بر آنان تحمیل کرده است. میلیون ها دانشجوی ایرانی، این نمایندگان واقعی ملت، این سخنگویان هشیار و فرهیختۀ مردم ایران، هرگاه سخنی در بیان واقعیت های تلخ زندگی خویش، در دفاع از مصلحت میهن رنجورشان، به زبان و قلم آورند پاسخ آن تحمل شکنجه و زندان و مرگ است. همین بها را سال هاست که زنان شیردل ایران، مادران و دختران محروم وطن، نیز پرداخته اند، آن هم به اتهام حق طلبی، به گناه تجاوز از حصار و حریم قرون وسطایی، به جرم تلاش برای گسیختن زنجیرهای بندگی و حقارتی که حکومت شما بر آنان تحمیل کرده است. حتی روحانیان حق طلب نیز که به نقش شما در سست کردن اعتقادات مذهبی بخش بزرگی از مردم ایران پی برده اند اگر زبان به انتقاد و اعتراض گشایند از انتقام شما مصون نمی مانند.&lt;BR&gt;تنها دو نهادی را که می توانند معرف و مترجم واقعی خواست و ارادۀ عمومی باشند، که همانا انتخابات ادواری و مجلس شوراست، به نمایشی مبتذل و فرمایشی و به ابزاری شرم آور برای فریب مردمان فرو کاسته اید. بی حضور احزاب و مطبوعات آزاد و دادگستری مستقل، مردم ایران همانقدر از انتخابات شما بهره برده اند که مردم اتحاد جماهیر شوروی سابق از انتخابات نظام استالینی.&lt;BR&gt;و این جاست، آقای خامنه ای، که باید به دلیل دوم سلب کامل اعتبار و مشروعیت ولایت مطلقۀ فقیه پرداخت که همانا بی کفایتی مزمن شما و پیشینیانتان در برآوردن حداقل نیازهای اقتصادی مردم ایران است. ابعاد وحشتناک این بی کفایتی به ویژه با توجه به درآمد سرشار سی سالۀ ایران از فروش نفت آشکارمی شود. به سخن دیگر، نظام ولایی شما افزون بر سلب همۀ حقوق و آزادی های مردم ایران، و علیرغم دست یافتن به ثروتی باد آورده و عظیم، ایران آباد و بالندۀ آستانۀ انقلاب اسلامی را که رشک جوامع همسایه بود به سراشیب ورشکستگی اقتصادی کشانده و مردم کوشا و مستعدش را به مصیبت های جانکاه تورم و بیکاری روزافزون دچار کرده است. در سراسر جهان، از شمار انگشتان یک دست بیشتر نیستند حکومت هایی که شهروندان خویش را، بسان حکومت شما، هم از آزادی های اساسی بشری محروم کرده باشند و هم از حداقل حقوق مادی. عجیب نیست اگر برخی از یاران معدود شما درعرصۀ بین المللی، از جمله سوریه و سودان و کرۀ شمالی، نیز در جرگۀ چنین حکومت هایی جای دارند.&lt;BR&gt;اما، آقای خامنه ای، سلب حقوق و آزادی های مردم ایران و خم کردن پشتشان با سنگینی مشکلات روزافزون اقتصادی با همۀ اهمیتشان در برابر خطرها و تهدیدهایی که از سر جهل و غوغاگری متوجۀ امنیت و تمامیت ارضی میهن عزیز ما کرده اید رنگ می بازند. واقعیت مسلم آن است که سال ها پیش از تسلط شما و یارانتان بر مسند حکومت، سودای بهره جویی از اهرم مذهب برای دخالت در جوامع همسایۀ ایران مهم ترین وسوسۀ ذهنی شما بوده است. در مقدمۀ قانون اساسی جمهوری اسلامی، که «سند سلب حقوق ملت» نامی برازندۀ آن است، از چنین سودایی به صراحت سخن رفته.&lt;BR&gt;تلاش شما برای حادثه آفرینی و مبارز طلبی برای تحریف افکار مردم ایران ریشه ای بس دیرینه دارد. از همان آغاز تسلط شما و یارانتان بر مسند قدرت بود که به خوار شمردن بزرگان و قهرمانان تاریخی و تحقیر آثار گرانقدر باستانی ایران پرداختید و عناد و خصومت خویش با هویت و فرهنگ کهن ایران، یعنی شالوده های استوار همبستگی هزاران سالۀ مردمانش، را تایید کردید. از همان آغاز بود که با درهم شکستن شیرازه های ارتش مجهز و مقتدر ایران و ریختن خون سردارانش، به حکومت عراق بهانه و فرصت دادید تا جسورانه بر میهن عزیز ما بتازد. از همان آغاز بود که با سرکوب اقوام گوناگون ایرانی، با تهدید و تحقیر ایرانیان پیرو مذاهبی جز تشیع، شالوده های دیرینۀ همبستگی و همزیستی میان ایرانیان را سست کردید. جنگ با عراق را، به بهای سنگین قربانی کردن صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی و اتلاف سرمایه های بی حساب، آن هم به سودای تسلط بر عراق و رسیدن به قدس، چنان به درازا کشاندید تا ایران قربانی تجاوز، خود در نظر جهانیان و در داوری شورای امنیت سازمان ملل متحد، همتراز متجاوزان شناخته شود. با نقض یکی از کهن ترین و مسلم ترین اصول حقوق بین الملل به اشغال سفارت آمریکا و دستگیری و شکنجۀ اعضایش پرداختید، و با وادار ساختن این کشور به قطع رابطه با ایران، تنگناهای اقتصادی و سیاسی بی سابقه و پر هزینه ای برای مردم ایران به ارمغان آوردید. &lt;BR&gt;با دخالت مستقیم و غیر مستقیم در امور داخلی همسایگان دور و نزدیک ایران، از جمله عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان، و با حمایت تبلیغاتی و مالی و نظامی خود از تندروترین و خشونت گراترین دشمنان آزادی و همزیستی در این جوامع، نه تنها نام ایران عزیز را در جوامع بین المللی همنشین صفات پلیدی چون «تروریست» و «یاغی» کردید بلکه شماری بزرگ از کشورهای بزرگ و کوچک جهان را به صف دشمنانش راندید. اگر تا کنون ساده لوحانی در جهان نقش مستقیم حکومت شما را در آشوب ها و کشتارهای سرزمین های دور و نزدیک ایران نمی دیدند سخنانی که برای نخستین بار از زبان یار دیرین شما، آقای محمد خاتمی، در اعتراف بی پرده به این نقش جاری شد جای تردید برای کسی باقی نگذاشت.&lt;BR&gt;اما، این همه نیز برای تحقق اهداف اصلی شما که منحرف کردن افکار مردم ایران، از راه تحریک دیگران به دشمنی با ایران و برافروختن آتش ستیز و جنگ، است کافی نبود. از همین رو، به بهانۀ دسترسی به انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز، درصدد دسترسی به سلاح های خوفناک تری برآمده اید تا بار دیگر ایران را آماج تهدید و تعرض دیگران سازید. از رهگذراصرار شما برچنین سودایی است که امروز کشور عزیزما با بحرانی بی سابقه و خطرناک روبروست؛ بحرانی که هم میهنان عزیز صلح دوست من کمترین نقشی در ایجاد آن نداشته اند.&lt;BR&gt;مردم آگاه و دوراندیش ایران منفعت و مصلحت خویش را نه دخالت مسلحانه و موذیانۀ شما در سرنوشت مردم فلسطین و عراق و لبنان می بینند، نه در دشمنی شما با جوامع آزاد و پیشرفتۀ جهان و نه در اصرار دیوانه وارتان بر دست یافتن به سلاح هسته ای. مردم ایران از یاد نبرده اند که موجبات دسترسی به فنآوری و انرژی هسته ای، آن هم با موافقت و همکاری جامعۀ بین المللی، سال ها پیش از انقلاب فراهم شده بود زیرا هیچ کشوری در جهان بیمی از هدف ها و سیاست های حکومت آن روز ایران نداشت. شما و پیشینیان شما، اما، با هدف های تجاوز طلبانه و سیاست های تحریک آمیز خود نه تنها آن فضای اعتماد و تفاهم را یکسره نابود کرده اید بلکه با جهل و عمد اکثریت قریب به اتفاق دولت های جهان را از نزدیک و دور، به دشمنان ایران مبدل ساختید تا برای سرکوب هرچه بیشتر مردم آزادۀ ایران بهانۀ دیگری بیابید.&lt;BR&gt;گرچه در آغاز این سخن، حکومت شما آقای خامنه ای و دستیارانتان را محروم از هر نوع اعتبار و مشروعیت در چشم هموطنانم خواندم، و بنابراین نمی بایست شما و حکومت شما را مخاطب خود سازم، اما، عشق به سرزمین پاک نیاکانم و نگرانی از سرنوشت هم میهنان محرومم مرا ناگزیر از آن می کند که به شما هشدار دهم که مسئولیت اصلی هر آسیب و خدشه ای که از سوی هر نیرو و قدرتی به تمامیت و یکپارچگی ایران عزیز، به هر گوشه ای از این سرزمین مقدس، وارد آید با شما و دستیاران شماست.&lt;BR&gt;بدانید که در صورت رخ دادن فاجعه ای از اینگونه، سرنوشت شما و یارانتان بهتر از سرنوشت حاکمان خودکامه ای که در سال های اخیر بر کرسی متهمان به جنایت علیه بشریت نشستند و کیفری در خور یافتند نخواهد بود. از سرنوشت آنان اگر پند نمی گیرید، اگر آزادی و بهروزی شهروندان ایران کمترین محلی در دل و اندیشۀ شما ندارد، دستکم نگران سرزمینی باشید که در آن زاده شدید. اگر امروز که می توانید نخواهید سر به خواست های ملت دهید و به دامن بخشش بی کرانش دست آویزید، بدانید مسند قدرتی که چنین فرعون وار برآن تکیه زده اید در برابر عصیان روزافزون مردم ایران تاب نخواهد آورد، فرو خواهد شکست و شما را سرانجام بر کرسی پاسخ گویی به آنان برای محرومیت ها و مصیبت های سی ساله خواهد نشاند.&lt;BR&gt;خداوند نگهدار ایران باد&lt;BR&gt;رضا پهلوی&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 May 2008 11:27:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=359</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-359.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا حجاب؟ </title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-358.aspx</link>
<description>فاطمه صادقی&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irancpi.net/bilder/CPI_IRAN_news_2740.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;من از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سال های کودکی و جوانی ام، «حجاب» &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباً همه محجبه اند و مادرم هنوز هم مرا به خاطر به قول خودش « اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است.حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی در آمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بگذارید برایتان بگویم تجربۀ تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنها هم بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می کردم. احساس می کردم فلج شده ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی شان می خواندم که : «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب آلود از گوشه و کنار می آمد که : « درست بنشین، لباست را درست کن. همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...» هرگز نمی دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطاب ها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 May 2008 11:24:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=358</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-358.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رابطه ی تخت جمشید با جباران تاریخ</title>
<link>http://democracyculture.blogfa.com/post-357.aspx</link>
<description>شهرام شهرامیان - شهروند&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.shahrvand.com/tpllib/img.php?im=cat_118/4312.jpg&amp;w=150&amp;h=113&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 13pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خبر دوم: &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم جمهوری اسلامی، در سفری که اخیراً به شهر شیراز داشتند، در رابطه با آثار باستانی تخت جمشید، که در حقیقت میراث ارزشمند تاریخ کهن و پرافتخار ایرانیان محسوب میشود، فرمودند: دیدن این آثار، آدم را دچار نوعینفرت و خشم میکند و این که به هرحال اینها، آثار جباران تاریخ است. (نقل از خبرگزاریهای داخل ایران)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 13pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نتیجه گیری اخلاقی:&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; اصولاً امام خامنه ای، تنها در مواقعی از دیدن مناظر روبرویشان، دچار خشم و نفرت نمیشوند، که در حال نگاه کردن به جمال بی مثال، شیخ حسن نصرالله و یا خالد مشعل و یا حتی مقتدا صدر باشند، وگرنه هرآنچه را که به نوعی مربوط باشد به تاریخ و تمدن ایران و ایرانی، حال ایشان را منقلب نموده و قلب رئوف شان را از قصه های ستمگری جبار چون کوروش، به درد می آورد، البته از حق نگذریم که ایشان، در شیراز، مصادره به مطلوب نموده و حافظ و سعدی را، هم عرض شاهچراغ و سایر امامزاده های شیراز قرار دادند،که خوب برای چنین مژده ای، ایرانیان عزیز باید هفت شبانه روز، شهرها را آذین ببندند و نماز شکر بجا بیاورند، چرا که ممکن بود، معظم له، بعد از زیارت قبور حافظ و سعدی، ناغافل دچار همان حالت، نفرت و خشم از آثار تاریخی ایرانیان شوند، و دستور ملوکانه صادر فرمایند، تا مسیر سد سیوند، بعد از غرق کردن مقبره کوروش، تغییر جهت داده و از روی آرامگاه حافظ و سعدی، هم عبور کند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 May 2008 19:00:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=democracyculture&amp;postid=357</comments>
<dc:creator>democracyculture</dc:creator>
<guid>http://democracyculture.blogfa.com/post-357.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
